یادی از استادشهید ضابط
حجت الاسلام عبدالله ضابط روحانی پاک سیرتی بود که بعد از جنگ هر چه از او شنیده می‌شد، نام و یاد شهدا بود. خاطراتی که می‌خوانید نقلی است از خانواده و دوستان او و یکی از راویان بسیجی دوره دوم که خود خاطراتی از ایشان داشته و تنظیم متن را نیز انجام داده است.
(البته منهم شاگردش شدم چند تا خاطره هم من اضافه میکنم)

یادی از استاد

وارد جلسه شد. نشست کنار یکی از برادران. اولین بار بود می‌دیدمش. با خودم گفتم، باز هم استاد نداشتند، روحانی دعوت کرده‌اند. بلند شد، شروع کرد به صحبت...

غوغایی در دلم به پا شد. همه فریاد می‌زدند و گریه می‌کردند...

باورم نمی شد، همان روحانی ساده این چنین جمع را به هم بریزد.ازون به بعد مریدش شدم
 
یه بار ازش پرسیدم حاج آقا بعضی وقتها مجلس عزاداری ومنبر زیاده وآدم اون حالی رو که اول داره تو جلسات بعدی نداره شما چه طور
 با لبخندی گفت من اینجوری نیستم هر وقت وهر چه قدر هم روضه باشه من واسه اهل بیت گریه میکنم وگریه ام تموم نمیشه
جلسه اخلاق داشتیم اونهم توی تخصصی تبلیغ منتظر بودیم یه استاد پیرمردی صاحبدل بیارن
با چند دقیقه تا خیر ایشون اومد
 وما گفتیم امروز رو سرکاریم یه روحانی جوون و ...
 اما چند دقیقه بعدصدای گریه همه طلبه ها بلند شد
اون همه ما رو با خودش پیش شهدا برده بود
ای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی وابدی وجود برنشسته ای دستی بر آر وما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش   شهیدآوینی