کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد

بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟

سهراب سپهری



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

منطق رفتاری امام زمان(عج) بر اساس قرآن است یعنی هم

هدایت و بحث و مجادله هم جهاد و قتال

اشاره: آیت‌الله مصباح یزدی سه سال قبل در پاسخ به برخی شبهات در مورد وجود مقدس امام زمان(عج) با هفته نامه پرتو سخن گفت‌وگو کرد. رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در این گفت‌وگو به مواردی از جمله نحوه برخورد امام زمان(عج) با کفار، تفاوت عصر ظهور با عصر پیامبر اکرم(ص) و نوع آزادی بیان در دوره ظهور پرداخته است.

 

بعضی ادعا کرده‌اند: «امام زمان (عج) برای تحقق دموکراسی می‌آید و در آن زمان تعداد سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی برای گفت و گو افزایش می‌یابد. منتظر ظهور هم کسی است که در جهت صلح، گفت و گو و تحقق دموکراسی تلاش می‌کند. وقتی امام زمان می‌آید، دنیا اهل گفت و گو و منطق است‌؛ و بشریت از جنگ متنفر است، مصلح جهانی هیچ‌گاه نمی‌تواند حرکت و پیام خود را برای تحقق صلح و عدالت با خشونت و جنگ آغاز کند. هرکس زمینه‌ساز جنگ باشد و جنگ‌افروزی کند مجرم و گنهکار است.» نظر حضرت عالی دربارهِ این‌گونه ادعاها چیست؟

امام زمان (عج)‌ بر اساس قرآن عمل می‌کنند. قرآن، هم احتجاج و بحث و مجادله دارد و هم جهاد و قتال؛ هیچ کدام دیگری را نفی نمی‌کند. در اسلام، قتل بدون احتجاج و اتمام حجت جایز نیست. حضرت ابتدا دعوت می‌کنند و هر کس مانع پیشرفت حق شود، کشته می‌شود. قرآن می‌فرماید: «و قاتلو‌ا ائمه`‌الکفر». منتهی در آن زمان، هم کارها وسعت دارد و هم شرایط طوری است که برای احتجاج لازم نیست رو در روی هم بنشینند.

حتی حضرت با مسلمانان و برخی علما نیز احتجاج می‌کنند. کسانی هستند که می‌گویند: ما به شما نیاز نداریم و شما اشتباه می‌کنید! «کلهم یحتج علیه بالقرآن یتأولّون علیه...» به زبان امروزی، می‌گویند: این قرائت شماست و قرائت ما چیز دیگری است!

پس اگر منظور این باشد که ایشان از همان ابتدا بر روی مردم شمشیر نمی‌کشد، حرف درستی است؛ ولی اگر منظور این است که برخورد با ایشان اصلاً به جنگ منتهی نمی‌شود، سخن صحیحی نیست.

پیامبر اکرم (ص) هنگامی که امیرالمومنین(ع) را برای فتح خیبر فرستادند، فرمودند: «لا‌‡ن یهدی الله بک رجلا واحداً خیر لک من ما طلعت علیه الشمس.» اگر یک نفر به دست شما هدایت شود، بهتر است از آنچه آفتاب بر آن می‌تابد. این در حالی بود که پیامبر(ص)، علی(ع) را به عنوان فرمانده لشکر فرستادند تا دشمنان را سرکوب کند. بنابراین اول هدایت است؛ اگر زیر بار هدایت نروند و عناد ورزند باید با آن‌ها وارد جنگ شد.

پس عصر ظهور حضرت با زمان پیامبر(ص) چه فرقی دارد؟

یکی از فرق‌ها همین است. آن زمان وقتی پیامبر می‌خواستند پیامی بدهند، باید فردی را پیدا کنند که بتواند حرف بزند و یا نامه‌ای بنویسند تا کسی مثلا‌ً نزد خسرو پرویز ببرد، او هم با آن تبختر و تکبرش برخورد کند. اما امروز شما با همین تلفن همراه و ابزارهای رسانه‌ای مدرن می‌توانید به همه دنیا پیام بفرستید. حتی می‌توانید چهره‌ خود را نمایش دهید. علاوه بر این‌که هم شرایط فراهم است و هم مردم تشنه عدالت هستند. خدای متعال نیز کمک‌های غیبی را وسعت می‌دهد؛ زمان پیغمبر اکرم(ص) هم این کمک‌ها بود‌؛ البته متناسب با یک جمعیت هزار نفری (جنگ بدر)، در زمان ظهور متناسب با جمعیت چند میلیاردی این امدادها صورت می‌گیرد. پیغمبر اکرم(ص) منصور به رعب بود: «و قذف فی قلوبهم الرعب». امام زمان(عج) نیز این‌گونه خواهند بود.

آیا در زمان ظهور جزیه قبول می‌شود یا نه؟‌

براساس روایات، این‌حکم محدود و موقت است و در زمان ظهور برداشته می‌شود.

آیا در زمان ظهور حضرت، کفار وجود نخواهند داشت؟

اوایل ظهور، کفار فراوان هستند و مخالفت می‌کنند؛ البته در نهایت، گسترش عدالت رخ می‌دهد؛ یعنی کفر حاکم برداشته خواهد شد. اما این‌که کسی در دلش هم نتواند کافر باشد، چنین چیزی نداریم. حکومت کفر سرنگون می‌شود؛ به عبارت دیگر کفر، حاکم نخواهد ماند نه این‌که کافری نخواهد بود.

بعضی‌ها مدعی شده‌اند که حضرت، آزادی بیان را گسترش می‌دهند و مخالفان فعلی آزادی بیان و قلم، مخالف ظهور هستند! نظر حضرت‌عالی در این‌باره چیست؟

اسلام تغییر نمی‌کند. آن‌چه امروز جایز است‌، آن روز هم جایز است. و آن‌چه امروز ممنوع است؛ آن روز هم ممنوع خواهد بود. اگر منظور از آزادی بیان، مطرح کردن سوال و گفتن دیدگاه‌ها برای روشن شدن حقیقت باشد، همیشه جایز است؛ اما اگر منظور تبلیغ کفر باشد، بعد از برپایی حکومت عدل، جایی نخواهد داشت.

امروز هم اگر کسی حرفی داشته باشد، به مناظره دعوت می‌شود. اما شعار آزادی بیان و دموکراسی، حربه‌هایی است که دشمنان با آن‌ها اغراض خودشان را تحقق می‌بخشند. آمریکا مخالفان خود را مخالف دموکراسی می‌نامد و هر کس در جهت او کار می‌کند، آزادی دارد. میلیون‌ها انسان بی‌گناه کشته می‌شوند، ولی چون کشتار آن‌ها در جهت منافع آمریکا است آن را دموکراسی می‌نامند!

اما اگر همه مردم به چیزی مخالف نظر آمریکا رای دهند، خلاف دموکراسی است! این آقایان هم اغلب همین طور هستند. وقتی می‌خواهند حرف‌های خود را به کرسی بنشانند، می‌گویند: آزادی نیست!

چند سال پیش که تازه حزب اربکان پیروز شده بود، برای شرکت در سمیناری به ترکیه رفته‌ بودیم. عده‌ای دیگر از جمله حامد الگار و حسن حنفی مصری هم بودند. حامد الگار می‌گفت: در سفر دیگری، یکی از به اصطلا‌ح‌ روشنفکران شما به اینجا آمده بود؛ از او اوضاع کشورتان را پرسیدم، پاسخ داد: آزادی نیست و کسی نمی‌تواند حرف بزند! پرسیدم:‌ آیا سخنرانی ندارید و کتاب و مقالا‌ت شما چاپ نمی‌شود؟! گفت: چرا. به او گفتم: پس، از آزادی چه می‌خواهی؟ مگر جاهای دیگر که مثلاً آزادی هست، چگونه است؟! حامد الگار آدم با انصافی بود.

انتخابات چند سال پیش الجزایر با حضور و تایید ناظران دنیا برگزار شد؛ اما چون اسلام‌گرایان پیروز شدند، گفتند این دموکراسی نیست! چرا؟ چون مسلمانان موفق شدند! در فلسطین وقتی حماس پیروز شد، گفتند این دموکراسی نیست! بنابراین‌، دموکراسی در واقع حربه‌ای در دست دشمنان برای جبران شکست‌های خود است!

من تصور نمی‌کنم در هیچ جامعه‌ای به اندازه جامعه اسلامی آزادی بیان وجود داشته باشد. هر کس حرف منطقی و سوالی داشته باشد، می‌تواند طرح کند و جواب آن را بگیرد. شاید در جهان هیچ جایی وجود نداشته باشد که حتی نیروهای دشمن هم بتوانند در امنیت کامل بیایند سوالشان را بپرسند و جواب بگیرند و دوباره با حفاظت کامل به موضع خودشان برگردند! ولی این چیزی است که صریحاً در اسلا‌م وجود دارد. ا‌لبته فتنه‌گری و براندازی تفاوت دارد و هیچ عاقلی آن را اجازه نمی‌دهد.

یکی از دوستان می‌گفت: وقتی در لندن بودیم، رهبر معظم انقلاب بیانیه‌ای برای حج صادر کرده بودند. به هر روزنامه‌ای مراجعه کردیم؛ به هیچ قیمتی حاضر به چاپ آن نشد! زیرا از دستگاه‌های اطلا‌عاتی انگلیس می‌ترسیدند. بالاخره پول گزافی به یک روزنامه دادیم که آن هم بخشی از بیانیه را به صورت خبر چاپ کرد! درحالی‌که الان برخی نشریات در ایران وجود دارند که هر آن‌چه می‌خواهند می‌نویسند، آیا این آزادی مطبوعات نیست؟!

فکر می‌کنید چرا این‌گونه افراد با این ادبیات درباره امام زمان(عج) سخن می‌گویند؟

وقتی قرآن را به گونه‌ای تفسیر می‌کنند که با لیبرالیسم جمع شود! توقع دارید درباره امام زمان چگونه سخن بگویند؟! امام زمانِ آن‌ها کسی است که به قرآنی که آن‌ها می‌گویند عمل کند!

برخی چنین اظهار کرده‌اند که «منتظر ظهور» کسی است که در جهت صلح و گفت‌وگو و تحقق دموکراسی و حکومت مردم تلا‌ش می‌کند. این حرف تا چه اندازه می‌تواند صحیح باشد؟

منتظران واقعی کسانی هستند که به قرآن عمل می‌کنند. هر کجا باید احتجاج کنند، احتجاج می‌کنند. هر گاه باید بجنگند، می‌جنگند، هر جا باید سکوت کنند، سکوت و هر جا باید انقلاب کنند، انقلاب می‌کنند و... ، زیرا ظهور، برای عمل به قرآن است و منتظران ظهور کسانی هستند که بیش‌تر پای‌بند.



تاريخ : یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠ | ٩:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا

اگرحجاب ظهورت وجود پست من است

خدا کند که بمیرم چرا نمی آئی



تاريخ : شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 

"واقعا به خوندنش می ارزه"

« پنچ دقیقه قبل از اینکه برم یک نفر اومد کنارم نشست و گفت: آقا یه خاطره برات تعریف کنم؟

گفتم: بفرمائید!

عکسی به من نشون داد، یه پسر نوزده - بیست ساله‌ای بود، گفت: اسمش «عبدالمطلب اکبری» ست، این بنده خدا زمان جنگ مکانیک بود و در ضمن ناشنوا هم بود.

عبدالمطلب یک پسر عمویش هم به نام «غلامرضا اکبری» داشت که شهید شده.‌ غلامرضا که شهید شد، عبدالمطلب سر قبرش نشست و بعد با زبون کر و لالی خودش با ما حرف می‌زد، ما هم گفتیم: چی می‌گی بابا؟! محلش نذاشتیم، هرچی سر و صدا کرد هیچ کس محلش نذاشت.

وقتی دید ما نمی‌فهمیم، بغل دست قبر این شهید با انگشتش یه دونه چارچوب قبر کشید و رویش نوشت: شهید عبدالمطلب اکبری. بعد به ما نگاه کرد و گفت: ‌نگاه کنید! خندید، ما هم خندیدیم. گفتیم حتما شوخیش گرفته، دید همه ما داریم می‌خندیم، طفلک هیچی نگفت؛ یه نگاهی به سنگ قبر کرد و با دست، نوشته‌اش را پاک کرد. سپس سرش را پائین انداخت و آروم رفت...

فردایش هم رفت جبهه. 10 روز بعد جنازه‌ عبدالمطلب رو آوردند و دقیقاً توی همین جایی که با انگشت کشیده بود خاکش کردند.»

*آنچه در ادامه این مطلب خواهید خواند وصیت نامه کوتاه شهید عبدالمطلب اکبری است که نوشته:

" بسم الله الرحمن الرحیم "
یک عمر هرچی گفتم به من می‌خندیدند، یک عمر هرچی می‌خواستم به مردم محبت کنم فکر کردند من آدم نیستم و مسخره‌ام کردند، یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم.
اما مردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام حرف می‌زدم و آقا بهم گفت: "تو شهید می‌شی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد. این را هم گفتم اما باور نکردید! "



تاريخ : شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 ندای آسمانی

برادر، من احساس می‌کنم هر که از این دروازه بگذرد، از سیطره‌ی زمان و مکان خارج می‌شود و در محیط عنایت محض قدم می‌گذارد. من رفتم برادر؛ باز هم می‌گویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببری.

خدایا چگونه تو را شکر گویم بر اینکه مرا در اینچنین زمانه‌ای به جهان آورده‌ای؟ زمانه‌ی قیام، عصر بیداری. در اطراف خود اکنون که انتظار شب را می‌کشم، هر جا می‌نگرم چشمم به چهره‌های مصمم جوانانی می‌افتد که از نور ولایت حیات گرفته‌اند و به هیچ چیز جز احیای مکتب نمی‌اندیشند. خدایا چگونه تو را شکر گویم؟......

. این بار راهیان کربلا، این راحلان قافله‌ی عشق، بدان لبیک گفته‌اند. ‌ ‌‌‌رزمنده‌ای در سنگر نشسته و نامه می‌نویسد:

 ‌‌برادر، اگر من از فیض شهادت در راه خدا برخوردار شدم و به صف اصحاب اباعبدالله الحسین پیوستم، مبادا بگذاری که جای من در جبهه خالی بماند. باید بر آن عهد وفاداری که با اماممان بسته‌ایم استوار بمانیم و عباس‌گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت کنیم. برادر، هرگز اجازه نده که اسلحه‌ی من بر زمین بیفتد. همه‌ی آینده‌ی دنیا امروز به ما و آنچه که می‌کنیم وابسته است.

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.

و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.

ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش

دلنوشته های سیدشهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی



تاريخ : دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

بسم رب الشهداء والصدیقین

 

وبلاگ  رهروان ولایت (مهاجر)که یه وبلاگ مذهبی وخوبیه سوالی کرده بود که اگر قرارباشه مابین دین وفرزندمان یکی رو انتخاب کنیم  کدامیک رو انتخاب میکنیم؟

البته من یه چیزایی رو نوشتم چون حقیقتا سوال سختیه یعنی هنگام معرکه  وامتحان باید پاسخ داده بشه نه در آسودگی و...

اما مادران وپدران شهدا بعضا کارهایی رو کردن که آدم هنگ میکنه وسر تسلیم درمقابلشون فرود میاره مثل مادر شهیدی که فرزندش رو با دستان خودش غسل میده و واقعا می ارزه که آدم وقت بذاره وبخونه

چه چیزی سبب شد که شما سیدمحمد را غسل و کفن کنید؟ -

 من همان زمان عرض کردم و گفتم، درست است که فرزند من نیاز به غسل و کفن ندارد، ولی من او را غسل می‌دهم و کفن می‌پوشانم، تا به دشمنان بگویم ما از مرگ و شهادت هیچ ترس و واهمه‌ای نداریم و به مردم بگویم که افتخارم این است که پسرم فدای اسلام، انقلاب و حضرت امام شده است.

 

 شهید سید محمد محمد نژاد

خب، بعد از غسل و کفن... ؟ - خیلی نوازشش کردم و با او درددل کردم و بعد از آن نیز خودم وارد قبر شدم و تلقینش را خواندم. لبانم را جلوی گوشش گرفتم و به او گفتم: پسرم! سلام مرا به مادرت حضرت زهرا (س) برسان و به او بگو: من یک مادر پیری دارم و از او بخواه که در روز قیامت از من شفاعت کند.

متن کامل مصاحبه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 طرحهای زیبا ی تلخندک

 

مختار

واقعا زیباست

 

بیداری اسلامی

http://www.talkhandak.com//



تاريخ : پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

کسانی که دراختلاف‌ها می‌دمندآیاشادمانی دشمن را نمی‌بینند/

لزوم روشنگری درقبال حرکت‌های‏ غلط به‌دور ازجنجال

 

 

متن کامل سخنرانی حضرت آقا در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

  اعیادشعبانیه مبارک

 

ولادت نگین خاتم  آقا امام حسین علیه السلام

 

وآقا ابوالفضل العباس (س)وامام سجاد(ع) مبارک

 

اگه این روزهابیاد امام حسین علیه السلام  وکربلاش آسمان دلتون

ابری شد وبارید ما رو هم دعا کنین 

 

روی نیازم کجاست، سوی حسین است و بس

                     قبلۀ قلبم کجاست، کوی حسین است و بس

 

سلسلۀ عشق را ســــــلسله جنبان خداست

         سلسلۀ عشق چیست، موی حسین است و بس

 

دیـــــدن وجـــــه خدا هــســـــت مــــــــــرا آرزو

                    وجه خدا ای عزیز، روی حسین است و بس

 

بوی بهشت خدا از حرمش می وزد

                 بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس

 

رحمت و لطف و کرم، عشق و صفا در جهان

                           بخشش وجود و صفا، خوی حسین است و بس

 

روز جزا در عمل هر که رود ای عزیز

                   از برکات دم و هوی حسین است و بس

 

کوثر و حوض و بهشت، جنّت و نهر حیات

                       اندکی از قطرۀ  جوی حسین است و بس

 

  روز پاسدار وجانباز رو بهمه پاسدارها وخانواده هاشون تبریک میگیم

 یادمان نمی رود که امام فرمود :

اگر سپاه نبود کشورهم نبود



تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

کربلای جبهه ها یادش بخیر

 

 

سنگر خوب وقشنگی داشتیم 

روی دوش خود تفنگی داشتیم

 

 

 

جنگ مارا لایق خود کرده بود

جبهه مارا عاشق خود کرده بود

بود سنگر بهترین ماوی من

آی جبهه کو برادرهای من

 

....

اگر دیرآمدم مجروح بودم

اسیر قبض وبسط روح (مشایی)بودم

در باغ شهادت(ولایت )رانبندید

......

سرزمین نینوا یادش بخیر

کربلای جبهه ها یادش بخیر



تاريخ : شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ | ٧:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

یک داستان کوتاه و شاید واقعی!

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری… گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

 جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. 

مرد خشکش زد … 
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد…



تاريخ : جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

بعضی از احادیث  یا همون حرفهای آسمانی هستند که غوغا میکنند اصلا عالمی هستند هرچند همه احادیث مثل عطر میمونند اما بعضی ها خیلی خوش بو اندشرط بو کشیدن عطر سخنان اهل بیت صلواته

اللهم صل علی محمد وآل محمد

پیامبر فرمود:

فوالذی نفس محمد(ص)بیده لاینفع عبداعمله

الا بمعرفتنا و ولایتنا

قسم به کسی که جان محمد در دست اوست سودی ندارد عمل بنده ای مگر اینکه با معرفت بما وقبول ولایت ما باشد

امام صادق (ع)فرمود:

ادب نبیه علی محبته فقال :انک لعلی خلق عظیم

ادب (تربیت)کرد پیامبرش را با محبتش سپس فرمود :توصاحب خلق عظیم (بسیار متعالی وآسمانی) هستی

پیامبر فرمود :  

         یاعلی ماعرفنی الا الله وانت

      وما عرفک الا الله وانا

 یاعلی کسی مرا نشناخت جز خدا وتو

وکسی تورا نشناخت جز خدا ومن

 

               پیامبر فرمود:

انما هلک من کان فبلکم انهم کانوا یقیمون الحد علی الوضیع ویترکون الشریف والذی نفسی بیده لو ان فاطمه فعلت ذلک لقطعت یدها

امتهای پیش از شما به این سبب هلاک شدندکه حدود را درباره فرو دستان جاری میکردند وبزرگان را رها میکردند سوگند به آنکه جانم بدست اوست اگر فاطمه نیز چنین کاری کرده بود(دزدی یکی از اشراف قریش) دست او را میبریدم                                     

                                                         



تاريخ : جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ | ۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

خواسته های پیامبر(ص) از خداوند

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام ) فرمود:

 اى على ! پنج چیز درباره ى تو از خدا خواستم که خداوند همه را به من عطا کرد:
1- اینکه من اول کسى باشم که از قبر بر مى خیزم و غبار از چهره مى افشانم ،و تو هم با من باشى .
2- خداوند اجازه دهد که من و تو در محل سنجش اعمال بایستیم .
3- ترا در قیامت پرچمدار من قرار دهد.
4- امت مرا به دست تو از حوض کوثر سیراب کند.
5- هنگام رفتن به بهشت ترا پیشرو امت قرار دهد.آنگاه فرمود: شکر خداى را که بر من منت نهاد و همه ى این تقاضاها را پذیرفت .

                                                                           برداشت از وبلاگ اندیشه جوان



تاريخ : پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ | ٩:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

بهار

اگرحجاب حضورت وجودپست من است

خداکند که بمیرم چرانمیایی؟

یابن الحسن



تاريخ : دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

آقا اجازه! خستـه ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر.......
آقا اجازه! پنجـره ها سنگ گشته اند،
دیوارهای خسته ی ازکوچه بی نصیب
آقا اجازه! بـاز بـه من طعـنه می زنند
عاشق ندیده های پـر از نفـرت رقیب
شیــرینـی وجـود مـرا تلـخ می کـنند
فـرهادهای کـینه پرست پر از فریب!
آقا اجازه! گـنـدم و حـوا بـهــانـه بـود،
آدم نمی شویم! بیـا: ماجرای سیب!
آقا اجازه! مـا دلمـان تنـگ می شـود
آقا اجازه! یاد شمـا کـرده ام عجیب!
باشد، سکوت میکنم اما خودت ببین!
آقا اجازه! منتظرند این همـه غریب...



تاريخ : یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()
جاریست هنوز در زمین خون خدا
 
خونی که شکوفا شده از کرب وبلا

 

 
ای فرصت انتقام, کی می آیی؟

 

 
مختار شده دلخوشی جمعه ی ما


تاريخ : شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

مطلبی رو توی یکی از وبلاگها دیدم هر چقدرخواستم کش نرم نتونستم بالاخره ... البته با اجازه صاحب وبلاگ فانوس بصیرت یه نمکی تغییر جزئی دادم

حضورحضرت ماه

 

 

آقا جان ، سید و راهبر عزیز تر از جانم ! دلمان سرگردان شده در کوچه های دلدادگی  و در روشنی نور ماهتاب پی شمع میگردد و غافل شده از جلوه پر فروغ رخ چون ماهت .

نیمه خرداد هم رسید آقا بی آنکه خبری از مولایمان امام عصر (عج) آید. این الرجبیون را دمیدند و ما باز هم غافلیم ... شعبان هم با همه سخاوت و نورانیت می آید بی آنکه ما ذره ای از وجودش توشه برگیریم ... باز قرار است اینقدر شبهای قدر آواره کوچه ها شویم تا از تلالو حضرت صاحب نظری برگیریم آنکه نمی شود هیچ!  در حضور حضرت ماه ، در پشت با م بیتش اختر شناسان به استهلال ماه مشغول خواهند شد !!

 

هنوز نمی دانیم حالا که موعود  نیست آقاسید علی هست ، عشق هست ، امید هست ، انتظار هست ، شور هست  ومابوی گل نرگس را ازاو مشنویم

 

مولا جان دردانه جدت در بین ماست و هنوز رسم اطاعتش نیاموخته ایم ! می خواهی دعای ظهور بخوانیم برای چه ؟ بیای تا پس فردا در عراق شعار سر دهند ما اهل تهران نیستیم مهدی تنها بماند ... می خواهی خون دل ثقیفه تهران را بخوری و 25 سال خانه نشین باشی یا لابد تشنه زهر ابن ملجم هستی ... نکند دلت هوای کرب و بلای تهران را کرده !

 

نه اینطور نیست مولای قائم ما به تاسی از جدش جگرش سوخته از زهر نارفیقانی چون ما ... سالهاست در پادگان شهوت پرستی و  غفلت ما چون پدر بزرگوارش دربند است. آقا جان میخواهی دعا کنیم که چه ؟ بیایی و به پاس وعده  صندلی های مسئولیت نعوذ بالله بر بدنت بتازیم ؟ یا خانواده ات را  الشام الشام رنج تازه ای باشد ؟ دعا کنم که بیایی و داغ مادرت در تئاتر تهران تازه شود  یا زخم پهلویش از جهالت سران فتنه عمیق تر شود ... آقا جان اگر آنروز ها مالک اشتر بود حالا آقازاده ها سوار بر شترند و راه و بی راه بر ولایت می تازند ...

اگر به نام بهشت بر حسینت شوریدند امروز همانها به نام جریان انحرافی بر بدن عاشقان حسینت میشورند

 

دعای فرج بخوانم به امید چه ؟ بیاییم در جمل بر امیر مومنان بتازیم  یا به پاس عظمت محاربه مان  خیابان به ناممان کنند و میدان ولی عصر شود میدان ابن ملجم مرادی ؟ نه آقا اگر این وضع است همان بهترکه نیایی که دیگر کمر عمه سادات طاقت ندارد و پهلوی مادر تازه التیام یافته ، آبله های پای رقیه تازه آرام گرفته و جگر سوخته پدرتان تنها مدتی است که نمی سوزد اما هنوز قلب علی (ع)  نه از زخم فرقش که از بوی تعفن فتنه خوارج وسهم خواهان جنگ جمل جراحت ها برداشته ...

 

مولا جان در پس غیبت عنایتت را از ما نگیرید برایمان دعا کنید ، برای فرجتان دعا کنید تا بلکه قدر این ماه پرفروغ که در شبهای بی خمینی خورشید راهشناسی مان است را بدانیم ، قدم در رکاب بصیرت گذاریم و پا به پای امام ، امتی باشیم که پیامبر وعده حضورمان را در عصر ظهور به اصحاب دادند ... نه دارو دسته سفیانی ها بلکه آنها که به خطی بر روی کاغد چنان ایمان دارند که جانشان را در راه صدور ارزش ها و ایاتش و حفظ کراماتش فدا می کنند.

 

مولا جان ! اماممان تنهاست ... دورش به ظاهر شلوغ است از حضور مسئولین اما ترسم بشود نماز مسلم در مسجد کوفه و بعد تازه مختارها بیدار شوند ...

 

سید ما آقای ما دعا کن برای ما !  تا بلکه فقط شکر نعمتی را که خداوند به ما عطا نمود در برهوت فراغ خمینی کبیر به جا آوریم تا نمک خورده و نمکدان شکسته نباشیم. امروز که یاد خمینی در دل مستضعفین جهان یعنی شور و شعور و دفع ظالم و در دل مستکبرین فقط یاس می آورد و سرخوردگی و حقارت ، دعا کن که رابطه فرهنگ غنی امام - امت را حفظ کنیم و بدانیم فرهنگ و رابطه معمول غرب لیبرال دولت - ملت  گنجایش هدف عظیم و والای حکومت جهانی اسلام را در خود ندارد . نصرتمان ده تا یادمان باشد که ما و همه مستضعفین جهان به دنبال پیشرفت با عدالت گرایی علوی هستیم  و نـــــه ما قشر آسیب پذیریم که به دنبال الگوهای توسعه غربی سینه چاک باشیم بلکه  تا  محو کامل استکبار جهانی علم مبارزه بر زمین نخواهیم گذاشت.مبارزه تا زمانی که همه دریابند که این غول بی شاخ و دم ساختگی ابرقدرت جهانی  سایه ایی است بی آزار و رنجور و در حال احتضار از استکبار جهانی !

 

مولا جان فقط دعا کن که بفهمیم وبدانیم او امـــام  است و ما امـــت و بیداری جهان اسلام در انتظار حضور وایفای نقش آگاهانه امت ماست که یاد گیرد تبعیت از امـــــام خامنه ای را ...

 

و چقدر با بصیرت است مالک اشتر امام خامنه ای سید حسن نصرالله  که گفت: اللهم الحفظ قائدنا الامام خامنه ای !

 برداشتی آزاد از وبلاگ فانوس بصیرت



تاريخ : پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠ | ۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()
  • ام جی | سیستان دانلود