یادگار دوست

ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هر  چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

...ای زندگیِ تن و  توانم همه تو
جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی، ‌از آنی همه  من
من نیست شدم در تو، از آنم همه تو

بازآی که تا به خود نیازم  بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها  کند که بازم بینی؟

هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو  بیزارتر است
بگذاشتیم، غم تو مگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر  است

بر من در وصل بسته می‌دارد دوست
دل را به عنا شکسته می‌دارد  دوست
زین پس منو دل‌شکستگی بر در اوست
چون دوست دل شکسته می‌دارد  دوست

خود ممکن آن نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم  دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم؟ بهر چه می دارم دل

در  عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است
از درد تو  هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است

من بودم و دوش آن  بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان  نرسید
شب را چه کنم، حدیث ما بود دراز
سودای تو را بهانه ای بس باشد
مد هوش تو را ترانه ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیغ جفاااا
ما را سر تازیانه ای بس باشد
 
دل تنگم و دیدار تو درمان من  است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از  غم هجران تو بر جان من است

ای نور دل دیده و جانم، چونی؟
وی آرزوی هر دو  جهانم چونی؟
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من، ندانم  چونی

افغان کردم، بر آن فغانم می سوخت
خامش کردم چو خامشانم می  سوخت
از جمله کران ها برون کرد مرا
رفتم به میان، در میانم می سوخت

من  درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار  دردی دارم
کآن درد به صدهزار درمان ندهم


تاريخ : دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()
  • ام جی | سیستان دانلود