استاد عین-صاد یکی از اساتید برجسته ای بود که واقعا راه وروش زندگی آثار ونوشته هایش  روشنگر زندگی و هدف حیاته

 

از جمله کسانی که ارادت خاصی دارم استاد مرحوم علی صفایی ره هست واین ارادت به خاطر سلوک زندگی و نوشته ها وسخنرانیهای کاربردی ایشون هستش در زیر یکی ازآثار باقیمانده از ایشون رو به نام نامه های بلوغ بطور خلاصه میآورم

نامه های بلوغ

در این نکته تأمل کن، ببین در برابر آنچه به‏دست مى‏آورى، چه از

دست مى‏دهى. در این محاسبه، خودت را در نظر بگیر. تمام

باخت ما از این‏جاست که خودمان را به حساب نمى‏آوریم! فقط

حساب مى‏کنیم چه به‏دست آورده‏ایم و نمى‏بینیم چه از دست

داده‏ایم.ص۲۳

 

...... این   نعمت‏ها به خاطر ارزش و بهایشان، مورد هجوم  شیاطین هستند   و  وسوسه ‏ها  و موانع   در آن‏ها بسیار است  و انحراف‏ها و اشتباه ‏ها و اختلاف ‏ها هم  بسیار؛  که  شیطان   به  اندازه‏ى   ارزش نعمت‏ها، در آن‏ها  وسوسه دارد و   تو مى‏توانى در  هر  کارى از مقدار وسوسه‏ى  شیطان، ارزش و  اهمیت آن را حدس بزنى؛ که من  تجربه کرده‏ام و شاهد این وسوسه‏ها بوده‏ام و دیده‏ام، چه بسیار کسانى که از راه بازگشتند و نور چشم شیطان شدند. و باز هم دیده‏ام که پس از برگشت ، حتّى  در دنیاى‏شان حاصلى به دست   نیاوردند و به جایى نرسیدند؛ " وَکانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً " .ص۱۳-۱۲


....  من امیدوارم تو فرزند همّت خود باشى، که به پدرانت نیاز نباشد و فرزندانت به تو افتخار کنند؛ که آن حکیم (سقراط) در جواب شماتت آن دشمن - که او را به پدرش سرزنش کرده بود - گفت: تو به پدرانت افتخار مى‏کنى؛ اما من، فرزندانم به من افتخار خواهند کرد. تو پایان افتخارات گذشته هستى و من آغاز فردا...ص۱۶

.... تو یک بار از مادر متولّد شدى و این بار باید از خودت بیرون بیایى؛ از نَفس، از غریزه‏ها، از عادت‏ها متولّد شوى؛ که عیسى مى‏گفت:" لا یَلِجُ فِى الْمَلَکُوتِ مَنْ لایُولَدُ مَرَّتینِ"؛ کسى که دو بار متولّد نشود، به ملکوت خدا راهى ندارد. و پس از این تولّد، باید تولید کنى و زاد و ولد کنى که تنها نمانى و در تنهایى هم مأنوس باشى.ص۱۷

....تمامى هستى، معجزه‏اى است که ما با آن مأنوس شده‏ایم و تمام معجزات، طبیعت‏هایى است که هنوز با آن‏ها آشنا و مانوس نشده‏ایم. طبیعت، معجزه‏ى مأنوس و معجزه، طبیعتِ مجهول و نامأنوس است. با این توضیح، در برابر شبهه‏ها مى‏توانى مقاوم و مهاجم باشى.ص۲۲

.... چرا خودت را براى این‏هایى که براى تو بوده‏اند، فدا کرده‏اى. و چرا از صبح تا شام، به خاطر آدم‏هایى مثل خودت و یا دنیایى پایین‏تر از خودت، دویده‏اى.تمامى هستى به تو منتهى مى‏شود و تو باید به خداى هستى منتهى شوى:" اِنَّ اِلى رَبَّکَ الْمُنْتَهى " ؛ که این آیه درخور تأمل بسیار است.

 انسان با مقایسه‏ى محرّک‏ها با خودش، از بند آن‏ها آزاد مى‏شود و بت‏هایش را مى‏شکند. و خودشناسى؛ یعنى این‏که تو با این استعداد و امکان، چرا به خاطر دنیاى بى‏جان و یا آدم‏ها و فرعون‏ها و طاغوت‏هایى که مثل تو هستند، سوخته‏اى و ساخته‏اى. تو خودت را با تأثیرى که از هر چیز احساس مى‏کنى، اندازه بگیر و مقایسه کن، که این چیز، ارزش این تأثیر را داشته و یا جهل و غفلت تو، او را بزرگ کرده است.ص۲۳-۲۲

 

... پسرم محمّد! اگر تمامى آنچه را که همه‏ى آدم‏ها در طول تاریخ به‏دست آورده‏اند و اگر تمامى ثروت و قدرت و رفاه و لذّتِ تمامى آن‏ها را، تو به تنهایى صاحب شوى، بدان، این همه از تو کوچک‏تر و بى‏ارزش‏تر است، که تو یک لحظه‏ات را براى آن فدا کنى. این‏ها همه، براى تو و به‏خاطر تو بوده‏اند و سزاوار نیست که تو عمر خودت و وجود خودت را براى آن‏ها بگذارى. ص۲۳

 

....

بابا! در این نکته تأمل کن، ببین در برابر آنچه به‏دست مى‏آورى، چه از دست مى‏دهى. در این محاسبه، خودت را در نظر بگیر. تمام باخت ما از این‏جاست که خودمان را به حساب نمى‏آوریم! فقط حساب مى‏کنیم چه به‏دست آورده‏ایم و نمى‏بینیم چه از دست داده‏ایم.ص۲۳

.....کسى که این تأمل را کامل کند، از دنیا خارج مى‏شود، پیش از آن‏که از آن خارج شده باشد که:" مُوتُوا قَبْل اَنْ تَمُوتُوا "، سفارش رسول است. و این چنین وجودى، اگر در دنیا داخل شود، اسیر نمى‏شود که امیر است و حاکم است.ص۲۴

.... ایمان به قدر انسان و ارزش او، او را به سوى خدا مى‏کشاند و ضرورت خدا از ضرورت آب و هوا براى تو محسوس‏تر مى‏شود. و ایمان به غیب، براى تو که شهود عالم، دلت را پر نکرده و ایمان به روز دیگر، که به امروز قانع نیستى و ایمان به وحى، به دنبال مى‏آیند. انسان با شناخت قدر و استعدادهاى خود، به مقدار استمرار و ادامه‏ى خود و به جهان دیگر روى مى‏آورد. همان‏طور که از استعدادهاى اضافى بچه در رحم مادر، مى‏توان به استمرار او و جهان دیگر راه یافت. و در این مجموعه‏ى عظیم هستى است، که انسان با هدف بالاتر از وجود خویش و جهت عالى‏تر، به رسول و ولى‏روى مى‏آورد. این دو نکته، جایگاه انسانى که در تمامى هستى مطرح است، نه در یک کشور؛ و با هدف بالاتر از خود همراه است، نه لذّت و قدرت و رفاه. آن جایگاه و این هدف، نیاز به حکومت و رهبرى رسول و امام معصوم را نشان مى‏دهد. کسانى که خود را از دست مى‏دهند، هیچ ایمانى نخواهند داشت: "اَلَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُم فَهُمْ لا یُؤمِنون"؛ هیچ‏گونه ایمانى نه به اللّه، نه به غیب، نه به یوم الاخر و نه به وحى؛ که تمامى این ایمان‏ها در گرو ایمان به قدر انسان و در گرو شناخت انسان از خویش است. کسى که خودش را باور نکرده، مثل انسانى مى‏ماند که به روزى پنج ریال قانع است و خیال مى‏کند که شقّ‏القمر کرده اما همین که ارزش خودش را فهمید، مى‏بینى که آرام نمى‏گیرد، حتّى هجرت مى‏کند و به آن‏جایى روى مى‏آورد که حقوقش را بگیرد.ص۲۶-۲۵

....در راه دراز انسان، مَرکب معرفت و آگاهى؛ و محبّت و عشق؛ و عمل و اقدام، مادام که در سرزمین رنج‏ها و بلاءها مبتلا نشوند و به عجز نرسند، به اعتصام و توسّل  نمى‏رسند. و همین است که آفت‏ها، در کمین مَرکب‏هاست. آفتِ جهل و غفلت و کفر و کفران و شکّ و وسواس، براى معرفت؛ و آفت جلوه‏هاى دنیا و ترس و غرور و یأس براى عشق و محبت؛ و آفت عُجب و کبر و حرص و حسد و بخل و فساد براى عمل؛ همیشه در کمین هستند. و بى‏جهت نیست که امام حسین در دعاى عرفه مى‏خواهد: "اَوْقِفنى عَلى مَراکِزِ اِضْطِرارى"؛ خدایا مرا به مرکزها و ریشه‏هاى اضطرار و بیچارگیم واقف کن؛ که این اضطرار و این توسّل و تضرّع و اعتصام و چنگ زدن، باعث عصمت و نجات تو از آفت‏هاست و همراه معرفت و ایمان و تقوا، مى‏تواند حتّى هنگام عجز، تو را راه ببرد.ص۲۷

.... این نکته را همین جا بگویم، که عوامل راحتى من در کنار رنج‏ها و فشارها، چند چیز است؛ یکى همین تضرّع و اتّصال، آن‏هم بدون توقّع اجابت و انتظار برآورده شدن دعا. و دیگرى محبّت و خدمت مختصر به پدر و مادر و سومى، همین رفت و آمدها و بدون تکلّف و فشار برخورد کردن، که این هر سه، عامل مؤثرى در راحتى و یُسر زندگى من بوده‏اند.

 خدا اراده کرده و مى‏خواهد که ما راحت باشیم؛ "یُریدُاللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ". و این یُسر، یُسر وجود ماست، نه یُسر کارها وامور؛ چون کارها براى کسانى راحت مى‏شود که وجودشان راحت شده باشد. فراغت براى کسانى است که به وسعت قلب و سعه‏ى صدر رسیده باشند. انشاء الله آقاى... یا بقیه‏ى دوستان، در این زمینه تو را کمک مى‏کنند و تفسیر سوره‏ى اَلَمْ نَشْرَح را برایت مى‏آورند تا اگر با وسعت قلب، به فراغتى رسیدى، به کارها و سختى‏ها مشغول بشوى، که: "اِذا فَرَغْتَ فَانْصَب".

این‏گونه، سختى‏ها راحت هستند و مَعَ الْعُسْرِ، یُسر وجود دارد.

 زندگى سخت نیست، اگر بتوانیم با سختى‏ها راحت باشیم و از رنج‏ها بهره برداریم. و این همان جمله‏ى کوتاه است که در تفسیر سوره‏ى کوثر آمده: موقعیت‏ها مهم نیستند و شرایط مهم نیستند؛ وضعیت ما و طرز برخورد ما، اهمیت دارد؛ چون برخورد خوب، مى‏تواند در شرایط بد، کارگشا باشد.ص۲۸-۲۷

 

....ما با این جهان بیرون، دو نوع رابطه داریم؛ هم مى‏خواهیم آن را بشناسیم و هم از آن خوشحال و یا رنجور مى‏شویم. این رابطه‏ى عاطفى، در بحث ارزش به تو کمک مى‏کند؛ چون تأثیرپذیرى و رنج و شادى تو، نشان دهنده‏ى قدر و درجه‏ى وجودى توست و باید محاکمه شود که چرا این طبیعت را نگه داشته‏ام، که از فلان حرف، فلان عمل و فلان برخورد، خوشحال و یا ناراحت بشوم. من مى‏توانم با دگرگون کردن توقّع‏ها، تحمّل‏هایم را زیاد کنم.ص۳۰

 

....تو خدایى را مى‏بینى که آگاه و مهربان است. به تو و هستى آگاهى دارد و به همه‏ى خلق مهربان است. اگر آن‏ها را نمى‏خواست، نمى‏آفرید. آیا این مهربان آگاه، تو را با غریزه و فکر و علم و عقل و وجدان رها مى‏کند و در رابطه‏هاى تو و جهان، حکمى و دستورى نمى دهد؟

 نکته همین است که حجّت باطنى و عقل ما و غریزه و علم ما و وجدان ما، نمى‏توانند عهده‏دار ما باشند. ما در نظام زندگى مى‏کنیم و در این نظام جهانى که علم شاهد آن است، نمى‏توان بى‏ضابطه حرکت کرد. کوچک‏ترین حرکت و عمل ما، به دستور و برنامه‏اى نیاز دارد که با وجود ما و با ساخت و بافت جهان هماهنگ باشد. خدا انسان را رها نمى‏کند و با حجّت وحى، به عقل او کمک مى‏نماید؛ چون علم ما محدود است و غریزه‏ى ما ناقص و آزاد و وجدان ما محکوم محیط و عادت و غریزه. ما با تمام هستى رابطه داریم و در این رابطه، او ضابطه‏ها را همراه رسول فرستاده و پیش از آن‏که انسان گرفتار شود، چراغ راهش را آورده است.

 بر خلاف آنچه در تاریخ مى‏نویسند، انسان با آموزش و آگاهى پا در خاک گذاشته، نه آن‏که عریان به دنبال خوراک و لباس و آتش و ابزار راه افتاده باشد و به صنایع و علوم امروز رسیده باشد؛ که این همه علوم و صنایع، هنوز براى کوچک‏ترین حرکت‏هاى ما، نورى ندارد؛ که هنوز تمامى روابط را نمى‏شناسند.

 آدم، همراه آموزش و تعلیم، پا بر روى خاک مى‏گذاشته. و وحى، به علم و غریزه‏ى انسان راه مى‏دهد و فلسفه و عرفان و علم را، جهت مى‏دهد.

 یکى از شکل‏هاى التقاط، این است که بخواهى با فلسفه و عرفان و علم، به مذهب کمک کنى؛ در حالى که مذهب آمده تا کسرى‏هاى این‏ها را تأمین کند و به مغز و قلب و تجربه‏ى انسان، فضا و زاویه‏اى بدهد، که بتواند هستى را آن‏گونه که هست، دریابد.

 پسرم، محمّد! تو باید میان فلسفه‏ى اسلامى و فلسفه‏ى مسلمین؛ و عرفان اسلامى و عرفان مسلمین، تفکیک کنى و این‏ها را با یک‏دیگر گم نکنى.

 آنچه احتیاج به رسول و امام را مطرح مى‏کند، همین ارتباط وسیع انسان و همین جایگاه گسترده‏ى او در هستى و استمرار او تا بى‏نهایت است. آنچه باعث مى‏شود که شیعه به مسأله‏ى امامت معتقد شود و این نوع حکومت را مطرح کند، یک مسأله‏ى تاریخى و عاطفى نیست؛ که با هدف رشد و جایگاه انسان در جهان، تو حاکمى مى‏خواهى که به تمامى هستى آگاه باشد و از تمام کشش‏ها آزاد. و این آگاهى و آزادى، معیارى را مطرح مى‏کند که عصمت نام دارد. آنچه باعث مى‏شود که تو حتّى عُمَر را کنار بگذارى، همین هدف حکومتى و این تلقّى از جایگاه انسان در جهان است. مردم نمى‏توانند خلیفه‏ى خدا و رسول را معین کنند. همان‏طور که رسالت به اختیار مردم نبود، امامت هم به اختیار آن‏ها نیست. آن‏ها به دل‏ها آگاهى ندارند و از فردا بى‏خبرند. و این خداست که با توجّه به عامل امتحان و آزمایش، رسولان و امامان را انتخاب مى‏کند. نه این‏که هرکس پیامبر خودش باشد و نه آن‏که بدون پیامبر، وحى را و کتاب را به دست بیاورند؛ که وحى، مفسّر مى‏خواهد و انسان، امتحان و آزمایش. و این است که با معیار عصمت، رسول و امام انتخاب مى‏شوند و این عصمت از کشش‏ها و جذبه‏هاى دنیا، معیار و میزان شیعه در امامت و طرح حکومت است. و همین معیار، مسأله‏ى امام عصر و حجّت قائم را توجیه مى‏کند و انتظار را مطرح مى‏سازد؛ که در هنگام غیبت، اگر مردم حکومت ولى فقیه را پذیرفتند، بر اوست که تلقّى انسان‏ها را عوض کند و هدف‏حکومت و جایگاه انسان در جهان را مطرح سازد تا خیال نکنند که جامعه‏ى انسانى یک دامپرورى بزرگ است و به نان و مسکن دلخوش نشوند. و در انتظار معصوم، به روحیه و فکر و برنامه و عمل خویش سامان دهند و در دشمن نفوذ کنند که انتظار و تقیّه، مقدّمه‏ى قیام است.ص۳۶-۳۴



تاريخ : دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ | ٩:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()
  • ام جی | سیستان دانلود