سلام دوستان

یه سوال انتخاباتی به نظرم رسید هر چند جوابش شفافه

اگه در تهران به جای 30 نفر اصلاح طلب به 30 نفر اصولگرا رای داده بودند

واقعا الان وضعیت شهر تهران چگونه بود؟

شاید به قول عفت خانوم  دوباره میگفتند

پدر سوخته بازی شده بریزید تو خیابونا

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٤ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

روزگارجالبی است

اصول گرایان دیروز امروز ریش پرفسوری میگذارند

حامیان دیروز امام امروز مقابل ولایت گارد میگیرند

آری بقول ...مرغ ما تخم نمیگذارد اما نمیدانم چرا هر روز گاومان میزاید

نکند ما در عالم هپروت هستیم وخودمان خبر نداریم

من تبیعض را بی عدالتی را بوضوح حس میکنم اما شاید خواب میبینم

شاید تفاوت آنچنانی تخصیص اعتبارات برای کارهای فرهنگی وغیر فرهنگی

در این کشور  خواب است

نکند خبرهایی هست وما بی اطلاعیم

بخواب دلم بخواب

اصلا به من چه ؟

حزب اللهی را چه به این کارها

چرا نمیگذاریم بعضی ها به نام مردم وبه کام خودشان باشند

روزگار جالبیست این روزها

خودم بهمن میکشم و قلبم تیر

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 مهندسی نامرئی

حسین شریعتمداری در یادداشت کیهان نوشت:  در یادداشتی با عنوان «مهندسی نامرئی» از یک «پروژه دو سویه» خبر داده و آورده بودیم یک سوی این پروژه، یکپارچگی آراء جبهه مدعیان اصلاحات و سوی دیگر آن ادامه پراکندگی در آراء اصولگرایان است. در همان یادداشت اشاره کرده بودیم که پروژه یاد شده کلید خورده و در اولین گام قرار است آقای عارف از کاندیداتوری کنار برود. در پی انتشار یادداشت مزبور برخی از دوستان اصولگرا در تماس با نگارنده، با استناد به اظهارات قاطع آقای عارف که کناره‌گیری خود را ناممکن دانسته و حتی در این باره سوگند یاد کرده بود، نسبت به درستی پروژه یاد شده ابراز تردید می‌کردند و پاسخ آن بود که این پروژه و مهندسی نامرئی آن جدی است و آقای عارف چاره‌ای جز انصراف ندارد و اساساً تصمیم در این باره برعهده آقای عارف نیست که بخواهد بماند یا انصراف بدهد!... و سرانجام آقای عارف همانگونه که پیش‌بینی شده بود انصراف داد- بخوانید کنار گذارده شد- اما، چرا؟! پاسخ این سؤال پیچیده و دشوار نیست و می‌تواند تحلیل و تابلوی روشنی از میدان پیش‌روی رقابت‌های انتخاباتی و «باید»ها و «نباید»های آن ارائه بدهد. بخوانید؛
1- مدعیان اصلاحات می‌دانند که علی‌رغم تبلیغات سیاه و دروغ‌پردازی‌ها و توهم‌پراکنی‌های گسترده علیه وضعیت کنونی، از رأی «قابل رقابت» با اصولگرایان برخوردار نیستند و عکس مار کشیدن‌های پی‌درپی آنها با این مقصود که خود را «فرشته نجات»! معرفی کنند نیز در جلب آراء مردم تأثیر چندانی ندارد، چرا که ادعاهای آنان با سوابق و کارنامه آنها همخوانی ندارد. بنابراین طبیعی است که از هم اکنون خود را بازنده انتخابات 24 خرداد تلقی کنند.
2- حالا باید به این پرسش پاسخ داد که مدعیان اصلاحات برای خروج از بن‌بست مورد اشاره چه راهی پیش‌روی دارند؟ مگر نه اینکه اصلی‌ترین مانع و سد پیش روی آنها، رأی متراکم و چند برابری اصولگرایان است؟ بنابراین تنها راه باقی مانده آن است که در گام اول آراء پراکنده خود را در یک سبد جمع کنند. وادار کردن آقای عارف به کناره‌گیری که علی‌رغم اصرار ایشان به ماندن صورت پذیرفت، همین گام اول بود. و گام دوم آن که آراء اصولگرایان را پراکنده ساخته و برای خود «قابل‌رقابت» کنند، اما آراء انبوه اصولگرایان را چگونه می‌توان در حد و اندازه‌ای کاهش داد که برای مدعیان اصلاحات قابل رقابت باشد؟! آیا می‌توانند مانع رأی دادن مردم به اصولگرایان شوند؟ بدیهی است که این راه بسته است و رویکرد مردم به اصولگرایان بارها به اثبات رسیده است، پس چگونه باید «سد» پیش‌روی را «کوتاه» و قابل عبور کرد؟ چاره کار و شرایط مورد نیاز برای عبور از این سد را - با عرض پوزش- نامزدهای اصولگرا برای مدعیان اصلاحات فراهم آورده و سخاوتمندانه!- بخوانید با بی‌توجهی غیرقابل توجیه- در اختیار آنها قرار داده‌اند و آن، تعدد و حضور چند نامزد اصولگرا در صحنه است.
تعدد نامزدهای اصولگرا باعث می‌شود که آراء متراکم و چند‌برابری اصولگرایان به جای آن که در یک بستر واحد ریخته و رودخانه‌ای غیرقابل عبور پیش روی مدعیان اصلاحات ایجاد کند، در چند بستر جداگانه جاری شده و به «چند نهر» قابل عبور تبدیل می‌شود. در این حالت آراء اصولگرایان اگرچه در مجموع «انبوه» است ولی از آنجا که به چند شاخه تبدیل شده است، می‌تواند برای مدعیان اصلاحات- حداقل در حد و اندازه پریدن به دور دوم- قابل رقابت باشد. آیا غیر از این است؟!
3- اکنون باید از نامزدهای محترم اصولگرا با حفظ احترام کامل آنها، پرسید، اگر حضور و ادامه گفتمان اصولگرایی که ترجمان دیگری از گفتمان امام و انقلاب و رهبری است را به حضور خود بر کرسی ریاست جمهوری ترجیح می‌دهید- که باید بدهید وگرنه اصولگرا نیستید- چرا و با کدام توجیه منطقی، شرعی و انقلابی صورت مسئله را از حالت «چندکاندیدایی» به تک‌کاندیدا تغییر نمی‌دهید؟ آیا حضور پررأی یک نامزد اصولگرا، بر پراکندگی آراء اصولگرایان ترجیح ندارد؟!
این نکته نیز گفتنی است که مدعیان اصلاحات اگرچه ادعا می‌کنند برای پیروزی در انتخابات آمده‌اند ولی با توجه به سوابق خود و مخصوصاً سوابق سوء و بعضاً ننگین برخی از مدافعان خود، کمترین امیدی به پیروزی ندارند. آنها، پیروزی خود را در آراء کمتر نامزد پیروز اصولگرا تعریف کرده‌اند تا در نهایت فاصله خود را با اصولگرایان،‌ اندک! قلمداد کنند ولی از آنجا که برخی از افراد آلوده به وطن‌فروشی و خیانت را آشکارا به عنوان حامیان خود معرفی کرده‌اند، همین اندازه -یعنی فاصله کم با نامزد پیروز اصولگرا- هم برای آنها زیاد تلقی می‌شود و البته، زیادشان نیز هست.
کوتاه سخن، انتظار آن است- و انتظاری عاقلانه نیز هست- که نامزدهای اصولگرا هر چه زودتر و بدون فوت وقت و از دست‌دادن فرصت، دور هم بنشینند و یکی را از میان خود به عنوان نامزد همه اصولگرایان برگزینند و در نهایت پس از پیروزی- که در این صورت قطعی و بدون کمترین تردید در همان دور اول خواهد بود- دولتی با حضور مؤثر سایر نامزدهای اصولگرا تشکیل بدهند. و مطمئن باشند این اقدام خداپسندانه آنها مانند اقدام در خور تقدیر و انقلابی دکتر حداد عادل، فردای قیامت که روز «شمارین» است در کارنامه اعمال آنان به شمار خواهد آمد و در خاطر ملت خداجوی و پاکباخته این مرز و بوم نیز به صورت نقطه‌ای درخشان باقی می‌ماند...
بسم‌الله! روز آزمون است



تاريخ : پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

سید‌حسن نصرالله


 

 

پس از آن که امام موسی صدر در لیبی به صورت مرموزی ربوده شد،

اختلافات بسیاری در سطح رهبری جنبش امل به وجود آمد که در اثر آن

و خروج عده‌ای از رهبران از این جنبش، حزب‌الله لبنان تأسیس شد.

سید حسن در حزب‌الله نیز مسئولیت‌های مختلفی را عهده‌دار شد؛ از

جمله عضویت در شورای رهبری حزب‌الله، اما از فضای درس و بحث

فاصله نگرفت و به تحصیلات علمی خود ادامه داد. 

آقاسیدحسن نصرالله در سال 1960 در شهرک البازوریه واقع در 10

کیلومتری شرق بیروت به دنیا آمد و به دلیل فشار‌های اقتصادی جنوب

لبنان به همراه خانواده به بیروت مهاجرت کرد و در حاشیه پایتخت در

محله کرنتینا سکنی گزید.

خودش می‌گوید در کودکی شال مشکی و بلند مادر بزرگش را دور سر

می‌پیچانده و به حاضران می‌گفته من روحانی هستم، پشت سرم نماز

بخوانید. شخصیت نصرالله در محله کرنتینا شکل گرفت.

وی در نوجوانی در نزد پدرش در مغازه میوه‌فروشی کار می‌کرده. سید

برخلاف دوستانش که همیشه راهی زمین‌های فوتبال و سواحل

توریستی بیروت بودند، به مناطق مجاور کرنتینا همانند، ‌النبعه، سن

الفیل و برج حمود می‌رفت تا از فضای معنوی مساجد آنها استفاده کند.

سیدحسن از کودکی علاقه فراوانی به مطالعه داشت و در زمینه دین

مطالعات زیادی انجام داده است. او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه‌های

کوی النجاح و سن الفیل پشت‌سر گذاشت و ‌همزمان با جنگ‌های

داخلی لبنان به اتفاق خانواده به بازوریه زادگاه خود بازگشت و در شهر

صور دوران دبیرستان را تمام کرد.

جنبش‌های چپ مارکسیستی و کمونیستی در آن دوران در البازوریه

بسیار فعال بودند اما وی به جنبش اسلامی امل که امام موسی‌صدر آن

را در لبنان پایه‌ریزی کرده بود، پیوست. دیری نگذشت که سیدحسن به

عنوان نماینده امل در البازوریه فعالیت سیاسی‌اش را گسترش داد.

 

 



 

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٠ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()
  • ام جی | سیستان دانلود