زندگینامه علمای آذربایجان
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

 

آیت الله سید احمد خسروشاهی

 

 

آیت الله سیّد مرتضى خسروشاهى و عدّه اى دیگر از علماى آذربایجان به علت اعتراض به حرکتها و فعالیتهاى ضد دینى رضا خان به همراه فرزندش آیت الله حاج سیّد احمد خسروشاهى و آیت الله سیّد ابوالفضل خسروشاهى دستگیر و به سمنان تبعید گردید.

معظم له و سایرِ زندانیان، پس از چهل روز حبس آزاد گردیدند. عده اى از زندانیان از جمله آیت الله خسروشاهى راهى مشهد مقدّس شدند. وى پس از 6 ماه به تقاضاى مردم به تبریزمراجعت نمود و در مسجد بزرگ پدر، با ایرادِ خطابه هاى آتشین به مبارزه علیهِ دشمنان اسلام ادامه داد، حتى در حکومتِ پوشالى پیشهوریهابدون ترس، مطابقِ معمول به منبر مى رفت و مردم را موعظه و از نقشه هاى حکومت آگاه کرد.

 

خصوصیات اخلاقى

آیت الله سیّد مرتضى خسروشاهى، از هیچ نیرویى به جز خدا نمى ترسید و با کمالِ شهامت و مردانگى، گفتنیها را بى پرده براى مسلمانان بیان مى کرد و حتى با اشخاصى که زیر نقاب مشروطه خواهى اعمال ضدّ اسلامى انجام مى دادند، به شدّت مبارزه مى کرد.

آن مرحوم داراى صفات برجسته انسانى بود و در میان عام و خاص و دوست و دشمن، به تقوى و پرهیزکارى و زهد و ورع متّصف بود.

آیت الله حاج ملاّ على واعظ خیابانى تبریزى درباره فضائل اخلاقى و خصوصیات شخصى او مى نویسد:

«مترجَمِ معظّم از طرازِ اوّل علما و طبقه اولى از فقها تبریز مى باشد، عالم تقىِ نقى، و فاضلِ زکى و فقیهِ بارعِ جامع، در امر به معروف و نهى از منکر متصلّب، و در حفظ قوانین دینیّه و نوامیسِ شرعیّه و حرمات الهیه متعصّب، خشنٌ فى ذات الله، لا یخافُ لومة لائم، جمع کثیرى از تبلیغات منبرى آن عالم متبحّر، متنبّه و جمِ غفیرى از طلاب و محصلین از تدریس و تعلیمات دینى آن فاضل یگانه و عالم، متفقّه، مخصوصاً در صفتِ کریمه تعفّف متفرّد و حفظ حیثیّت و وضعیّت و صیانت نفس خویش نزیر النّظیر است.

در این مدت چهل سال، با این تفرّق آراء و تشتّت اهواء و اختلافات مسلک ـ که هرگز در این گونه اختصارات نمى گنجد و عشرى از معشارش بیان نمى شود ـ ابداً قدمى از وظیفه شرعیّه خود بیرون ننهاده، و کلمه حق و طریقِ قویم دین حنیف را بدونِ مزاج جوئى و اقتراحِ مستمعین در منبر و محضر اعلان و ابلاغ فرموده و در هیچ حکمى از احکام و بیان حلال و حرام و توضیح بدعت و سنّت و کشف ظلم و عدل به هیچ وجه مبهم و توریه و مسامحه و مداهنه ننموده اند، و بسیار کریم النّفس و سخىّ الطّبع و عالى همت هستند. در سفرِ اوّل حجّ سال 1331ق، در مراجعت از مکّه معظمه الى تبریز با ایشان بودم، و محرم 1332ق، در کشتى نماز جماعت با ایشان و موعظه و روضه با اینجانب، با جمع کثیرى از اعیان و تجّار تبریز منعقد بود، در آن سفر، مراتبِ علم و ورعِ معظمٌ له به همه معلوم و مبرهن گردید.


تاریخ : چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱
ساعت : ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ
ادامه مطلب
بیانات امام خامنه ای در دیدار با مردم آذر بایجان
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

نسلهاى آینده خیلى چیزهاى بزرگ و مهمى را مشاهده خواهند کرد، دنیا از این رو به آن رو خواهد شد. این سیاستهاى مسلطِ مادىِ مستکبرانه که ملتها را به بند کشیدند، اینها بتدریج مضمحل خواهد شد، آب خواهد شد، نابود خواهد شد؛ این آینده‌ى دنیاست

ادامه مطلب...


تاریخ : پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
ساعت : ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ
ادامه مطلب
دیدار آقا
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد

چو ابر در بیابان بر تشنه ای ببارد

دیروز به دیدار حضرت امام خامنه ای رفته بودیم

زبان قاصر است از توصیفش

 قطعه ادبی نوشته شده مال یکی از عاشقان دلسوخته رهبراست که برایم فرستاده شده بود ومن هم با تمام افتخار توی وبلاگم گذاشتم  در ضمن این پست با دلنوشته های دوستان تکمیل تر خواهد منتظر قطعات وسروده ها ودل نوشته های شما هستیم

 

انگار من بودم وآقا با لبخندهمیشه شیرینش برایم دست تکان میداد...

انگار در موج جمعیت آقا فقط مرا میدید و من فقط آقا را

انگار آنهمه ازدحام خلوت دو نفره ی من و آقا شده بود

مثل صحراکه سیل آمده باشد آنگونه  کویر تنم در محفلش سیراب شد

چه مهرش بیشتر بر دل نشست...

چه رویش ماه تر شده بود... چه سرشارشدم از نور وجودش  او میگفت

"خدا با شماست"

که میگفت انگاربالاخره باورمان شدکه خدایمان از رگ گردن به ما نزدیک تر است

از حضورش حسینیه بهشت شد

از رویش ماه میبارید  مابرایش پروانگی کردیم واو برایمان فرزانگی

بنازم به این نور شکوه عظمت وبصیرت

مرتضی:

بیهوده زدید که شور وشینی بشود
محو از دل ما نام خمینی(ره) بشود
این رهبر ما صبر حسن(ع)  رادارد
وای بر شما اگر حسینی(ع) بشود


تاریخ : پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
ساعت : ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ
ای وای مادرم
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

 

یادداشتی تلخ به کسانیکه هنوز مادر دارند ولی قدرشان را نمیدانند

 ای کاش من نیز....خدا رحمتش کند

 

ای وای مادرم

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

 

در زندگی ما همه جا وول می خورد

هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم خویش هم به سر کار خویش بود

بیچاره مادرم


تاریخ : شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠
ساعت : ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ
ادامه مطلب
  • ام جی | سیستان دانلود