آرماگدون
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

 

ایدئولوژی آرماگدون چیست؟

 

مسیحیت به سه شاخه کاملاً جدا و مخالف یکدیگر یعنی کلیسای کاتولیک روم، ارتدکس و پروتستان تقسیم شده است. این سه کلیسا در اعتقادات دینی و مراسم عبادی کاملاً از یکدیگر جدایند و مانند سه دین مختلف عمل می کنند و حتی انجیل کلیسای پروتستان با انجیل کلیسای کاتولیک تفاوت زیادی دارد. یکی از ویژگی های کلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیک آنها با دولت های اروپایی می باشد و این دولت ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در کشورهای جهان سوم حمایت های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می کنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و کلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملکه انگلیس در رأس دولت و کلیسا قرار دارد..

در یک قرن گذشته جریان جدیدی که در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مکتب نوظهور «مبلغان انجیل» می باشد. قبل از جنگ جهانی دوم این مکتب نوظهور به بنیادگرایی معروف است در جامعه آمریکا نفوذ فراوانی دارد..

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریکا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند. پیروان این مکتب خود را از مبلغان انجیل می دانند و اعتقاد دارند پیروان این مکتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند که فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. از ویژگی های ممتاز پیروان این مکتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد و تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریکا می باشد. اما یک ایدئولوژی بسیار مهم و مقدسی که پیروان صهیونیسم مسیحی، به آن اعتقاد دارند، واقعه آرماگدون است. این ایدئولوژی در واقع یک نحله فکری خاص است که دارای نگرشی آخرالزمانی است و بنیادگرایان مسحی علاقه زیادی به این موضوع داشته و به همین خاطر، به طرق مختلف به ارائه اطلاعات و تبلیغات وسیعی در این رابطه پرداخته اند.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یکسری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است..

آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند.

آرماگدون چیست؟

نویسنده:قاسم عنافچه

 

 


تاریخ : یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
ساعت : ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ
ادامه مطلب
سخنرانی تلخ اما زیبای حاج سعید قاسمی
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

سخنرانی تلخ اما زیبای

 حاج سعید قاسمی

"حتما بخوانید"

 حاج سعید قاسمی از همرزمان سید مرتضی آوینی با اشاره به قوت مجموعه روایت فتح گفت: آوینی می‌دانست که زمانی همه برای یک فریم عکس و یک لحظه تصویر از جبهه و جنگ له‌له می‌زنند و حتی ممکن است که تاریخ را عده‌ای اشتباه بنویسند. برای همین او به ثبت تصویری جبهه و جنگ پرداخت؛ چرا که به خوبی می‌دانست در آینده عده‌ای به حرف امام (ره) گوش نمی‌دهند و برخلاف آن‌که امام گفته بود بخش‌هایی از زمین‌های سوخته‌ی جنگ را برای آیندگان نگه دارید، آنها گوش به این حرف ندادند.


قاسمی افزود: سید مرتضی حاضر نبود دروغ بگوید. الان فیلم‌سازها اگر بخواهند مستندی از آن روزها بسازند به بهانه‌ی نداشتن وقت کافی، به جای رفتن به مناطق عملیاتی، راهی شهرک سینمایی دفاع مقدس می‌شوند و در آنجا با فضاسازی سعی می‌کنند آن روزها را برای مخاطب تداعی کنند. اما سید زیر بار اینها نمی‌رفت. باید در منطقه‌ی عملیاتی و لوکیشن واقعی فیلم می‌گرفت. در خود قتلگاه.


وی ادامه داد: او دوربینش را همان‌جایی می‌کاشت که رزمندگان جانانه مقاومت کردند و شهید شدند تا حرف و حدیث آخرش را همانجا بزند. و حدث ما حدث... سید حاضر نبود دروغ بگوید. نمی‌دانم رمزش چیست اما صیاد هم قصد داشت که واقعیت عملیات ثامن‌الائمه را به تصویر بکشد که عمرش کفاف نداد. باید که عمر قرن‌هایی سر بیاید/ تا مثل یک آوینی دیگر بیاید.


این همرزم شهید اظهار داشت: فکر می‌کنم که روشنفکر واقعی کسی‌است که تا 20 سال آینده را ببیند. این روزهایی که بحث ولایت پذیری در فتنه خدشه دار شد، خیلی از کسانی که در فتنه ناباورانه فریب خوردند، رفیقان او بودند. فتنه‌ای که از بیرون طراحی شد اما مجریان داخلی در قصه‌ی فتنه خیلی مقصر بودند.


وی در ادامه با خطاب قرار دادن آن شهید گفت: چقدر خوب شد آقا سید مرتضی که نبودی ببینی! نمی‌توانم بگویم که چقدر خوب شد ندیدی، چون شهید شاهد، ناظر و حی است. اما خیلی سخت بود آقا سید مرتضی! رفقایی که تو با دیدن اولین زاویه‌های انحراف در آنها به ایشان نامه زدی، یکی یکی فریب خورند.


او با یادآوری برخی از آثار بهروز افخمی و محمد نوری‌زاد گفت: بعد از 20 سال دیدیم که فرزند صبحی با بودجه‌های میلیاردی ساخته شد که در آن هنرپیشه‌ی معلوم‌الحالی(هدیه تهرانی) با شلوار جین نقش مادر امام را بازی می‌کند. چه کسانی از او پشتیبانی می‌کنند؟ کسانی که به نوعی به خود ما منتسب هستند. چگونه است که ما برای ساخت یک مستند چند میلیونی گیر می‌کنیم اما بودجه های میلیاردی در اختیار اینها قرار می‌گیرد. در اختیار چهل سرباز! چقدر خوب شد آقا سید مرتضی که نبودی! چقدر خوب شد!


قاسمی درباره ولایتمداری سید شهیدان اهل قلم گفت: یادت هست آقا سید مرتضی وقتی که بعد از رحلت امام(ره) در یک جمع خصوصی کسی گقت که هیچ کس دیگر امام نمی‌شود؟ یادت هست که یقه‌ی او را گرفتی؟ یادت هست که چقدر ناراحت شدی و اولین بار برای حمایت از ولایت آقا شمشیر کشیدی؟ و بعد از آن نامه‌ای نوشتی و در انتهای آن گفتی که "حضرت آقا! سر ما و فرمان شما" و با آن نامه اولین اظهار ارادت را به آقا کردی؟


وی در ادامه خطاب به شهید آوینی گفت: آقا سید! شما جنگ نرم را خوب می‌فهمیدی و می‌شناختی! یادت هست که سر قصه‌ی ماهواره شما تذکر دادی که برادران! اینترنت به مراتب می تواند خطرناک‌تر از ماهواره باشد. حالا همه این جنگ‌های فیس‌بوکی و توئیتری را می‌بینند. من مدتی قبل در سوریه بودم در یکی از روستاهای حاشیه‌ی شهر حلب، نصف مردم "ندا آقاسلطان" را می‌شناختند. در یک روستا! آقای موسوی و کروبی با گرفتن پول از محمود عباس و عبدالله اردنی و ... می خواستند جنگ‌های فیس‌بوکی راه بیاندازند.


قاسمی با اشاره به انقلاب‌های کنونی منطقه، افزود: اگر امروز بودی آقا سید مرتضی، تویی که جنگ در بوسنی اهل تسنن را تحمل نیاورده بودی، هر جا که جنگ می‌شد -در افغانستان، عراق، پاکستان و تاجیکستان- حضور داشتی، امروز با دیدن حوادث بحرین، یمن و مصر چه می کردی؟ بالاخره حتما یک تیم فیلمبرداری به این کشورها می‌فرستادی، دغدغه‌ی گروه‌های فیلمبرداری امروز کجا ودغدغه‌های آوینی کجا!


وی افزود: آقا سید! بعضی از لبنانی ها در این هشت ماه فتنه خواب راحت نداشتند! زنگ می‌زدند و می‌گفتند اگر نمی‌توانید جمع کنید ما بیاییم! به خاطر همین است که حضرت آقا فرمودند اگر از همه‌ی اشتباهات سران فتنه بگذریم، از گناه خدشه دار شدن آبروی نظام نخواهیم گذشت.


سعید قاسمی خاطرنشان کرد: آقا سید! ندیدی که در قلب حادثه در وسط خیابان انقلاب، به کریسیتن امانپور اجازه داده شد رو به دوربین بایستد و بگوید: «this ih the end of the road» اگر تو بودی تحمل نمی‌کردی!  تو بودی بعد از فتنه لااقل دو تا مستند می‌ساختی تا فرزند من متوجه شود که از کجا ضربه خورده! بفهمد که به فرموده‌ی حضرت آقا برای این فتنه 20 سال برنامه‌ریزی شده بود! همه چیز برنامه ریزی شده بود و فقط خدا خواست که نشد.


وی در ادامه گفت: اگر تو بودی دو تا مستند کار می‌کردی تا فرزند من بفهمد که در این 16 سال چه بلایی بر سر او در دانشگاه آزاد اسلامی آوردند. دانشگاهی که هنوز دست همان‌هاست. یا دانشگاه هنر که خود فارغ التحصیل آن هستی! دانشگاهی که وقتی باران می‌زند، دختر و پسر می‌ریزند بیرون و ترانه‌ی "بارون بارون" می‌خوانند. سید! حسب ظاهر کار به دست حزب‌اللهی‌هاست اما درواقع آنها سوار کار نیستند.


قاسمی سخنانش را با این جملات به پایان برد: اگر تو امروز بودی قطعاً دغدغه‌ات دغدغه‌ی ما نبود. تو به هنگام شهادت روی برانکارد، مدام استغاثه می‌کردی و نام مادرت فاطمه را صدا می‌زدی. ناگهان سه بار روی همان برانکارد گفتی "اللهم اجعل مماتی فی سبیل الله"، تو حسرت خوب مردن را داشتی! و آخرین صحبتم از نوشته‌های خود سید مرتضی: «راستی برای مرگ آماده‌ای؟ اگر الان ملک الموت سر رسد و تو را به عالم باقی فراخواند هر چند با شهادت، آماده‌ای؟ دیدم که نه! شهوت زیستن مرا به خاک بسته است، چنگ در خاک زده و ریشه دوانده است و می دانستم که شهدا را پیش از این که مرگشان سررسد، دعوت می کنند و آنان لبیک می‌گویند و تا چنین نشود، اجل سر نمی‌رسد. راستی برای مرگ آماده‌ای؟»


تاریخ : شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
ساعت : ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ
سینمای سلطه یاجنگ نرم
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >
 

سینمای سلطه یا هالیوودصهیونیستی علیه اسلام

                         جنگ نرم

سینمای استراتژیک و نقش آن در جنگ نرم



نظریه پردازان معتقدند که استکبار در جهان از سه طریق عمل می کند:
1- تهدید سخت: که مربوط به جنگ و تهدیدات نظامی است.
2- تهدید نیمه سخت: که سیاسی- اقتصادی است و با گماشتن حکومت دست نشانده و وارد کردن مواد مخدر و ... و ضعیف کردن کشورها از داخل انجام می شود.
3- تهدید نرم: این نوع تهدید پیچیده تر است. در اینجا قصد، تصرف سرزمین نیست. بلکه تهدید متوجه مغزها و قلبهاست و به بیان دیگر تسخیر مغزها. راه تصرف قلب، ایجاد عشق و نفرت است و راه تصرف مغز ایجاد شبهه و شک و یقین است که از دومی بیشتر استفاده می کنند.

امروزه سینمای هالیوودی این وظیفه را برعهده گرفته و در کنار سایر عناصر، مهمترین تهدید نرم برای کشورها محسوب می شود. اما باید توجه کرد که قبل از سینما، این ادبیات استراتژیک بوده که زمینه را فراهم کرده است و این امر به ویژه از طریق کشوری چون انگلستان پیگیری می شده که به نوعی مروج فرهنگ انگلوساکسون بوده است. در زیر به چند مورد کوتاه اشاره می شود:
داستان "رابینسون کوروزوئه" را تقریبا همه شنیده اید که از روی آن چندین فیلم هم ساخته شده است، داستان مردی است که در جزیره ای گیر می افتد و با آدم خواران آنجا رابطه برقرار می کند و بعد از آن از جزیره فرار می کند. مردم بومی آنجا ابتدا رابینسون را کافر می پندارند ولی به مرور این رابینسون است که با فرهنگی موسیونری مذهبی آنها را تربیت می کند. این ظاهر ماجراست اما باید توجه کرد که این داستان زمانی نوشته شد که آفریقا و استرالیا و هندوستان و آمریکا دست انگلیس بود. محاسبه کنید این داستان چقدر در توجیه صاحبان اصلی سرزمین های اشغال شده مورد نیاز و مفید بوده است.

اما مهمترین داستان استراتژیک جدید "سفرهای گالیور" است. در این داستان دنیای اطراف، لی لی پوتی و کوچک و کف دست یک سفید پوست دیده می شود که عامل نجات آنهاست. در داستان اصلی، صحنه ای هست که کاخ شاه لی لی پوت در حال سوختن است. گالیور وسیله ای برای خاموش کردن او نمی یابد پس بر روی کاخ ادرار می کند. همسر شاه خطاب به گالیور می گوید که چرا این جسارت را کردی؟ و گالیور حق به جانب می گوید:« اگه این کار رو نمی کردم شما می­سوختید.» شاید خوب باشد که این تفکر گالیور را با اتفاقاتی که در عراق و افغانستان در حال وقوع است مقایسه کنیم: خرابی و ویرانی و غارت و در نهایت حق به جانب بودن دول غربی در مقابل این اتفاقات.
تارزان قصه ادگار باروز است که در 1912 خلق شد و 22 مجموعه کتاب به 56 زبان در 15 میلیون کپی از آن انتشار یافت. نگاه نژاد پرستانه و توجیه برتری سفید پوستان در پایان داستان به وضوح دیده می شود.

مهمترین ویژگی این داستانها که امروزه در فیلمها نیز پیگیری می شود، علاقه مندی دختری از اهالی سرزمین بومی، به یک سفید پوست مهاجم است. از آنجا که زن نمادی از "مام میهن" است این تصویر سازی به نوعی تسخیر سرزمین را مدنظر قرار می دهد.

سینما از همان روزهای اول با هدف سرگرمی پا به عرصه گذاشت اما دیری نشد که استعداد نافذ سرگرمی بودن رسانه ها قدرت ها را متوجه خود کرد و از آن پس سینما با حفظ ظاهر سرگرم کننده خود در بردارنده مفاهیم و پیامهای گروه هایی خاص شدند.

سینمای سیاسی جزو واژه های آشنایی است که اهداف سیاسی را بر سینما وارد کرده است همچنین سینمای پلیسی و جنگ نیز از جمله ژانرهایی هستند که اهداف سیاسی سفارش دهندگانشان را دنبال می کنند. در تمام این تحلیلها بخشی از سینما که عامه پسندترین و در نتیجه نافذترین گونه سینمایی است یعنی همان فیلمهای سرگرمی، خانوادگی و کارتونها و...، معمولاً بی طرف در نظر گرفته شده اند و سینمای سیاسی را محدود به فیلمهایی می کنند که پیام مستقیمی از سیاستمداران را اشاعه می دهند.

اما با دقتی فراتر از نقدهای معمول سینمایی و نگاهی به این حوزه، نه از موضع اندرون این قاب، که از جایگاهی فراتر و راهبردی تر، ما را به این مهم رهنمون می کند که سینما در همه ی گونه های خود، اغلب اهدافی راهبردی و استراتژیک را دنبال می کند که خاصه سینمای ایالات متحده در این مورد حساب شده تر و استراتژیک تر عمل می کند.

واژه "استراتژی" امروز به علم بقا تعریف شده و دانش استراتژی همه آن روش هایی است که شما به کار می برید تا بقای یک تمدن یا کشور تضمین شود. اگر با این دید نگاه کنیم سینمای استراتژیک سینمایی است که با هدف بقای یک جامعه کار می کند.

این بقا می تواند بقای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اعتقادی و دینی یا حتی بقای ایدئولوژیک باشد که هر کدام از اینها می تواند در مفهوم سینمای استراتژیک بگنجد. سینمای امنیتی و بالاتر از آن سینمای استراتژیک سینمایی است که در بقای یک تمدن و بقای یک کشور و بقای یک جامعه، ضعف ها و آسیب ها را پوشش می دهد و متقابلاً تهدیدها را هم می شناسد و خنثی می کند، این یک بخش دفاعی است.

در رویکرد دوم، سینمایی استراتژیک است که آسیب ها و ضعف های جامعه و تمدن دشمن و حریف را می شناسد و تبدیل به تهدیدی می شود برای آن آسیب ها. شما دو نفر را در نظر بگیرید که نفر اول می خواهد به نفر دوم ضربه بزند و او را نابود کند، او اول لیستی از آسیب ها و ضعف های دومی را تهیه می کند، از طریق آن آسیب ها شروع می کند به مرور تهدید را نسبت به او اعمال می کند. او نیاز به نوشیدن آب دارد این سعی می کند از طریق مسموم کردن آب او را آلوده کند. نیاز به استنشاق هوا دارد از طریق آلوده کردن هوا او را نابود می کند. نیاز به خوردن غذا دارد، از طریق آلوده کردن مواد غذایی به او صدمه بزند. سینمای استراتژیک آسیب ها و ضعف های طرف مقابل را می شناسد و با تهدید و کنترل او اهداف خودش را پیش می برد. ریشه این نوع سینما را باید از سیصد سال پیش در ادبیات استراتژیک جستجو کرد که مبدع آن نیز انگلیسی ها بودند.

در ادامه مطلب مربوط به تهدید نرم به مقوله سینمای استراتژیک می رسیم. همان طور که گفتیم سینمای استراتژیک سینمایی است که در بقای یک تمدن و بقای یک کشور و یک جامعه، ضعف ها و آسیب ها را پوشش می دهد و متقابلاً در حالی که این ضعف ها و آسیب ها را پوشش می دهد، تهدیدها را هم خنثی می کند.

در اینجا به بررسی سلسله فیلمهای جیمز باند می پردازیم. این فیلمها برخلاف اینکه در ژانر جاسوسی و سینمای اطلاعاتی دسته بندی می شوند، اساساً سینمای استراتژیک هستند. از اولین کاری که در دهه 60 میلادی شروع شد تا جنگ سرد و همین امروز، درگیری ها کاملاً متناسب با وقایع بین المللی روز است که در تمام آنها تقابل سیاست شرقی و غربی به نمایش گذاشته می شود. برای مثال در (GoldenEye) چشم طلایی(1995) زمانی که شوروی فرو می پاشد، در تیتراژ فیلم زنانی را می بینیم که پتک به دست دارند"داس و چکش" نماد شوروی را متلاشی می کنند و یا در بخش دیگری مأمور 007 با یکی از تانک های تی 72 در خیابان مسکو تانک می راند.

آمریکا هیچگاه فکرش را هم نمی کرد که این چنین شوروی را به سخره بگیرد که با تانک روسی در خیابانهای مسکو حرکت کند و آن مجسمه نماد عقاب با بالهای گشوده روی تانک می افتد . این یعنی ختم دوران شوروی. این روند در دوران جنگ با ویتنام و تا امروز که از کاراکترهای چینی و ژاپنی در مقابل جیمز باند استفاده می شود ادامه یافته است.

شما اگر مجموعه کامل فیلمهای جیمز باند را بررسی کنید، اولاً نمادی که در فیلمهای جیمز باند ارائه می شود ویژگی های اساسی زندگی آمریکایی است، شامل بهره مندی حداکثری از لذات، شکست ناپذیر بودن در هر شرایطی، به گونه ای که هیچگاه شکست برای جیمز باند متصور نیست و همیشه دستی می رسد و او را نجات می دهد. همه جور ابزار و تکنولوژی در اختیار او هست و شرایط نجاتش را فراهم می سازد.

و نگاه سوم آمریکایی، ویژگی " کوزموپولیتیسم" (cosmopolitisme) یا "جهان وطنی" است. یعنی در این تلقی استراتژیک، القا می شود که همه کشورها و تمدن ها میدان عمل جیمز باند است و این مأمور انگلوساکسون هیچ حد و مرزی نمی شناسد و همه جای جهان جزئی از سرزمین اینها محسوب می شود و لذا در فیلمها، جیمز باند به همه جا سرک می کشد.

سه مشخصه ای که در تمام قسمت های جیمز باند مشترکاً وجود دارد، یکی قمار است که در تمام فیلمها، جیمز باند یک شخصیت قمار باز قهار است که در کازینوها همیشه برنده است. دیگری مشروب که حتی در بزنگاه های خاص و شرایط سخت، شاخص ترین مشروب های الکلیِ بخش های مختلف غرب(چون لوکیشن های این فیلم فرا منطقه ای و فرا تمدنی انتخاب می شوند.) در زمان مختلف، حتی وقتی در قطب عملیات می کنند یا در بیابانهای آفریقا هیچگاه مؤلفه ای به نام مشروب الکلی حذف نمی شود سوم اینکه همواره شخصیت همراه جیمز باند زنانی هستند زیباروی که تمتع جنسی را همزمان برای وی محقق می سازند. همه عوامل دنیا برای قهرمانی به نام مأمور 007 فراهم است. زنان زیبا رویی که در کنار مأمور 007 هستند عموماً مربوط به آن جوامعی هستند که او آنجا عملیات می کند، یعنی اگر زن را به عنوان نماد سرزمین و عقیده تلقی کنیم، عقاید و سرزمین ها و جوامع، پذیرای آن نرینگی آنگلوساکسون هستند.

منبع: برگرفته از نشریه آیینه هنر، سینمای استراتژیک، در گفتگو با دکتر حسن عباسی ،شماره 20 و21


تاریخ : جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩
ساعت : ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ
  • ام جی | سیستان دانلود