در خانه اگر کس است...
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

مردی بادیه نشین با شتاب به طرف رسول خدا رفت و گفت:« در باره علی بن ابی طالب چه می گویی، زیرا درباره او اختلاف فراوانی وجود دارد.»
رسول خدا لبخندی زد و فرمود:« ای اعرابی، چرا درباره علی اختلاف فراوانی وجود دارد؟ علی رابطه اش با من

مانند سرم برای بدنم است و مانند دکمه برای لباسم

بحارالانوار، ج 39، ص 216، حدیث 8

 


تاریخ : پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
ساعت : ۱:۱٩ ‎ق.ظ
علی علیه السلام از نگاه مقام معظم رهبری
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

علـــــی علیه السلام الگوی کامل

امیرالمؤمنین علیه السلام یک الگوی کامل برای همه است. جوانیِ پرشور و پرحماسه او الگوی جوانان است. حکومت سراسر عدل و انصاف او الگوی دولت مردان است. زندگی سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او الگوی همه مؤمنان است. آزادگی او الگوی همه آزادگان جهان است. سخنان حکمت آمیز و درس های ماندگار او الگوی عالمان و دانشمندان و روشن فکران [است]

تجسّم حکومت الهی

... آن وقتی که این انسان بزرگ اندیش و بزرگ بالاخره بر مسند قدرت و حکومت دست پیدا کرد ـ در آن دوران کاری کرد که اگر سال های سال مورّخان و نویسندگان و هنرمندان بنویسند و تصویر کنند کم گفته اند و کم تصویر کرده اند ـ وضع زندگی امیرالمؤمنین در دوران حکومت قیامتی است. اصلاً علی علیه السلام معنای حکومت را عوض کرد. او تجسّم حکومت الهی، تجسّم آیات قرآن در میان مسلمین، تجسّم «اَشِدّاءٌ عَلی الکُفّارِ رِحُمَاءُ بَیْنَهُمْ» و تجسّم عدل مطلق بود. او فقرا را به خود نزدیک می کرد و ضعفا را مورد رعایت خاص قرار می داد. برجستگانی که با پول و زور و بقیه وسایل مطرح شدن، خودشان را به ناحقّ مطرح کرده بودند، در نظر علی علیه السلام با خاک یکسان بودند. آنچه در چشم و دل او ارزش داشت، ایمان و تقوا و اخلاص و جهاد و انسانیّت بود. با این مبناهای باارزش، امیرالمؤمنین کم تر از پنج سال حکومت کرد. قرن هاست که درباره امیرالمؤمنین می نویسند و کم نوشته اند و نتوانسته اند درست تصویر کنند و بهترین ها معترف به عجز و تقصیر خودشان هستند.

کار برای خـــــــدا

... امیرالمؤمنین برای خدا و در راه او کار می کرد. به درد مردم می رسید. مردم را دوست می داشت و خدمت به آنها را وظیفه خود می دانست. با این که حکومت او در جهت خدمت به مستضعفان بود، به این اکتفا نمی کرد؛ شب ها هم، تنها و به صورت فردی، به کمک یکایک مستضعفان می رفت. این زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام است.

 


تاریخ : چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱
ساعت : ۱:٢٢ ‎ب.ظ
ادامه مطلب
زندگینامه مالک اشتر نخعی
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >
مهمترین واقعه زندگی مالک اشتر در سال 38 هـ ق بود که
امیرالمؤمنین علی علیه السلام او را به حکومت مصر منصوب کرد و فرستاد تا فتنه ای به
کمک معاویه بر ضد محمدبن ابی بکر بپا شده بود، خاموش کند.
 
مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، معروف به مالک اشتر،
 از فرماندهان نظامی و بزرگ و از دلاوران شجاع و یاران و اصحاب خاص امیرالمؤمنین علی علیه السلام. او مردی بسیارقوی و از رهبران و بزرگان شیعه است
و بسیار عالم و زاهد
و عاقل و زندگی با فقر و درویشی داشت. بر قوم خود ریاست داشت و با جماعت کوفی برای
مطالبه حقوق خودشان، به نزد خلیفه سوم(عثمان) رفت. سعیدبن عاص والی عثمان در کوفه،
به دستور عثمان و در ادامه سیاست تبعیدی که عثمان آن را دنبال می کرد، مالک را به
همراه 9 نفر دیگر به شام تبعید و بعد به کوفه برگرداند و مجددا به حمص تبعید نمود.
مالک اشتر مردم را برای بیعت با حضرت علی علیه السلام رهبری کرد.
در جنگ جمل و جنگ صفین، امام را همراهی کرد، رشادت
ها و جانفشانی های او در این جنگها در تاریخ ثبت است. در صفین اهل شام را درهم
کوبید تا آنکه جنگ را به سمت معاویه رساند و پیش از آنکه سپاهیان، فریب قرآن بر سر
نیزه کردن را بخورند و امام علی علیه السلام مجبور شود که تن به حکمیت بدهد، پیروزی
را نزدیک کرده بود. وی در جنگها با کفار شرکت می کرد و در واقعه یرموک حاضر بود و
چشمش در آن حادثه پاره شد و به همین علت به او اشتر به عربی کسی که پلک چشمش برگشته
باشد، می گفتند. مالک فرماندار نصیبین در نزدیکی جزیره از طرف امام علی علیه السلام
بود که جنگی را بر ضد متمردین از اصحاب معاویه به فرماندهی ضحاک، در شمال رهبری
کرد.
مهمترین واقعه زندگی مالک اشتر در سال 38 هـ ق بود
که امیرالمؤمنین علی علیه السلام او را به حکومت مصر منصوب کرد و فرستاد تا فتنه ای
به کمک معاویه بر ضد محمدبن ابی بکر بپا شده بود، خاموش کند. پیش از آنکه به مصر
رود آن حضرت برای اهل مصر کاغذی نوشت که بعضی از مفاد آن چنین بود: بنده ای از
بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در زمان ترس، چشمش خواب ندارد و در هنگام خطر،
از دشمن نمی ترسد. او مالک پسر حارث از طایفه مذحج است. پس گفته های او را بشنوید و
به فرمان او که مطابق حق باشد گردن نهید. اکنون با همه نیازی که به او دارم، او را
نزد شما فرستادم که خیرخواه شماست.
علی(علیه السلام) زمانی که او را به حکومت مصر
منصوب کرد نامه ای برای او نوشت که مشتمل بر لطائف و محاسن بسیار و پند و حکمت زیاد
است. این منشور حکومتی و عهدنامه که حضرت به مالک عطا نمود، از نفیس ترین و ارزنده
ترین مطلب حکمرانی و حکومت داری و مردم داری است که بسیار معروف و بارها آن ترجمه
شده و در نهج البلاغه آمده است. بنا به نقل تاریخ، چون این خبر به معاویه رسید
پیغام داد برای یکی از مالکان روستاهای بین راه مصر، که مالک اشتر را مسموم کن تا
من خراج بیست سال را از تو نگیرم. وقتی مالک به آنجا رسید، دهقان که فهمیده بود او
عسل را زیاد دوست دارد، مقداری عسل مسموم برای مالک، هدیه آورد و قدری هم از اوصاف
و فوائد عسل، حرف زد. او شربتی از آن عسل زهرآلود را خورد که هنوز کاملا از گلوی او
پائین نرفته بود که در همان بین راه از دنیا رحلت نمود. بعضی گفته اند که شهادتش در
قلزم واقع شد و نافع، غلام عثمان او را مسموم کرد.
فرمایش امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره مالک:

علی علیه السلام فرمود: مالک برای من چنان بود که من برای رسول خدا صلی الله
علیه و آله بودم و به اصحاب خود فرمود: ای کاش در میان شما دو نفر مثل او و بلکه
یکنفر مثل او داشتم. و نیز فرمود: او مردی بود که برای ما خیراندیش و خیرخواه و
برای دشمن ما تند و سرکش بود. ما از او خرسندیم و خدا از او خرسند باشد و بر پاداش
او بیفزاید. و وقتی خبر شهادت مالک به حضرت علی رسید، آنقدر اندوهناک و محزون و
متأسف شد و بر منبر رفت و خطبه ای خواند و بعد از منبر به خانه رفت و بزرگان نخع به
خدمت آن حضرت برای تسلیت آمدند و آن حضرت متأسف بود و فرمود: خدا مالک را بیامرزد.
به خدا قسم مرگ تو جهانی را محزون و غمگین و جهانی را خوشحال کرد. بر تو باد گریه
کنان بگریند و آیا مانند مالک وجود دارد؟ و باز فرمود: چه بگویم در مورد مردی که
حیاتش اهل شام را درهم شکست و مرگش اهل عراق را نابود کرده است.
مالک اشتر از زبان پیامبرہ(صلی الله و علیه و آله و
سلم):
نقل است که از او نزد پیغمبر، ذکری شد. آن حضرت فرمود: او حقیقتا مؤمن
است. همچنین پیغمبر در مسیر خود در تبعیدگاه ابوذر، به هنگام تجهیز و دفن ابوذر
فرمود: یکی از شما در بیابانی می میرد و گروهی از مؤمنان بر او حاضر می شوند. از
این رو پیغمبر بر ایمان او گواهی داد.
 
 
 قَالَ علیه السلام وَ قَدْ جَاءَهُ نَعْیُ اَلْأَشْتَرِ رَحِمَهُ اَللَّهُ مَالِکٌ وَ مَا مَالِکٌ وَ اَللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلاً لَکَانَ فِنْداً وَ لَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً لاَ یَرْتَقِیهِ اَلْحَافِرُ وَ لاَ یُوفِی عَلَیْهِ اَلطَّائِرُ قال الرضی و الفند المنفرد من الجبال

هنگامى که خبر مرگ مالک اشتر ، رحمه الله ، به ایشان رسید ، فرمود : مالک ، چه مالکی!

به خدا ، اگر کوه ‏ بود ، در سرفرازی کوهى بى‏ همتا  بود و اگر  سنگ بود ، سنگی سخت و محکم بود که هیچ رونده ای به اوج قله او نمی رسید و هیچ پرنده‏ اى برفراز آن پرواز نمی کرد .

حکمت ۴۴۳ نهج البلاغه

ترجمه :محمد دشتی


تاریخ : چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
ساعت : ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ
شوذب خزانه دار، زبیر ....من وتو
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

شوذب خزانه دار ،زبیر ، ابن عباس...  وشایدمن و تو

من شاید اشتباه میکنم دست خودم نیست  هر وقت به یاد زبیر می افتم دلم میسوزد

خب  گفتم  که شاید اشتباه میکنم اما خدایش خیلی سخته با علی باشی

 و زندگی کنی وبی علی بمیری نفس هایت برای علی تنگ بشود

ولی زمانه تو را در مقابل او قرار دهد ....

ابن جرموز به تنهایى نزد على(ع)رفت و او را از کارى که با زبیر کرده بود،آگاه


کرد.پس على(ع)شمشیر زبیر را خواست و آن را تکان داد و گفت :این شمشیر زمانى


دراز،مشکلات را از پیش روى رسول خدا(ص)برمى‏داشت.در روایتى دیگر آمده

است:على(ع)به عمرو گفت:آیا تو زبیر را کشتى؟پاسخ داد:آرى.فرمود:به خدا قسم

پسر صفیه بزدل و پست نبود اما امان از زمانه و میدانهاى بدى.

ابن جرموز گفت:«اى امیر المؤمنین جایزه».على(ع)پاسخ داد:

از رسول خدا(ص)شنیدم که فرمود:«به قاتل پسر صفیه آتش را مژده بده». 

 می گویندعلی علیه السلام بر سر جنازه زبیر گریست

اما چه سود...که آنها گریه های افسوس

 علی علیه السلام بود بر بی وفایی ها وگمراه شدن بهترینها

عجبا زبیر خیلی مرد بزرگی بود  سیف الاسلام زمانی که علی  علیه السلام

دست بسته در کوچه ها کشیده میشد کنار وهمراه علی  بود  اما عاقبتش ....

 

حالا بگذریم  روایاتی از امام صادق علیه السلام که بر  کفر زبیر دلالت دارد

...اما سخن من این است نکند من وتو هم  روزی زبیر باشیم ...حتی چند روزی ..

 حواسمان باشد از ما خیلی خوبتر ها وخیلی نزدیکترها به اهل بیت

 نیز عاقبت به خیر نشده اند ابن عباس آن یار غار امام حسن علیه السلام

چه حرف زیبایی زد امام غریب حسین علیه السلام

که یارانی بهتر و با وفا تر از یاران خودم ندیدم

 

برخیز  ..ما از زبیریان نیستیم ونخواهیم بود...

 

 

 

 

 


تاریخ : دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠
ساعت : ٧:۳۱ ‎ب.ظ
خوشتر از نقش تو در لوح دل وجان نبود
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >


تاریخ : پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
ساعت : ٤:۳٩ ‎ب.ظ
عیدتان مبارک
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

الحمدلله الذی جعلنا من 

المتمسکین بولایه علی بن  

ابیطالب علیه السلام


تاریخ : سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠
ساعت : ٢:٠٤ ‎ب.ظ
حرفهای آسمانی
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

 

ده جمله کوتاه وخواندنی از بزرگان

 

دو کس مردند وحسرت بردندیکی آنکه داشت ونخورد

و دیگری آنکه دانست ونکرد                                                سعدی

 

اگر نمیتوانی به قله برسی در دامنه ها هم نمان 

                                                                              دیل کارنگی

افتادن در گل و لای ننگ نیست

ننگ در این است که آنجا بمانی                               مثل آلمانی

 

باید درک کرد ودوست داشت نه اینکه دوست داشت ودرک کرد 

                                                                           بوعلی سینا

 

مالی که از کف بیرون رفت وتو را پندی داد رفته مگیر  

                                                                    امام علی علیه السلام

 

هرکس دو بار بر روی سنگی بلغزد مستحق است که پایش بشکند

                                                                      امام علی علیه السلام

 

درپی هر گریه آخر خنده ایست                              مولوی

 

بخشنده باش ولی اسراف نکن در خرج اندازه نگهدار ولی سخت گیر مباش

                                                                       امام صادق علیه السلام

 

پیروزی حق کسانی است که از شکستهای خود درس گرفته اند

                                                                         فرانسیس بیکن

 

ضربات کوچک درختان بزرگ را از پای در می آورد

                                                                        مثل انگلیسی


تاریخ : سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠
ساعت : ٩:۱٧ ‎ب.ظ
آخرین کلمات امیرالمومنین علی علیه السلام
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

 

آخرین کلماتی که علی علیه السلام بر زبان جاری ساخت

 

بسم الله الرحمن الرحیم 


این آن چیزى است که على پسر ابوطالب وصیت مى‎کند: به وحدانیت و یگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎کند که محمد بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانى من از آن خداست. شریکى براى او نیست، من به این امر شده‎ام و از تسلیم شدگان اویم .
فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى‎کنم :
۱- تقوای الهى را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید.
۲- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبناى ایمان و خداشناسى متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزى که دین را محو مى‎کند، فساد و اختلاف است .
۳- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎کند.
۴- خدا را! خدا را!  درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
۵- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم مى‎خواهند آنها را در ارث شریک کند.
۶- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن، بر شما پیشى گیرند.
امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.۷- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست .
۸- خدا را! خدا را! درباره کعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند کرد.
۹- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید.
۱۰- خدا را! خدا را! درباره زکات؛ زکات آتش خشم الهى را خاموش مى‎کند.
۱۱- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.
۱۲- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) درباره آنها سفارش کرده است .
۱۳- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگى شریک خود سازید.
۱۴- خدا را! خدا را! درباه بردگان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود.
۱۵- در انجام کارى که رضاى خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتی که مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.
۱۶- با مردم به خوشى و نیکى رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است .
۱۷- امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
۱۸- بر شما باد که بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکى کنید، از کناره‎گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.
۱۹- کارهاى خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همکارى در مورد گناهان و چیزهایى که موجب کدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهیزید.
در انجام کارى که رضاى خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتی که مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.۲۰- از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است .
خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما (اهل بیت) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما … .(۱)  


از علامه امینی پرسیدم: آخرین ذکرى که على(علیه‎السلام) بر زبان مبارک جارى فرمود چه بود؟


مى‎فرماید: بعضى مى‎گویند پس از وصیتى که ذکر آن رفت امام علی(علیه‎السلام) لحظه‎اى بیهوش شد و چون به هوش آمد دیگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنیده نشد تا جان به جان آفرین تسلیم فرمود.

 

چنانکه بعضى دیگر گفته‎اند:(۲) آخرین فرمایش ایشان این آیه شریفه بود: و من یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره.(۳) البته گروهى دیگر ذکر کرده‎اند(۴) که حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس این آیات را زمزمه فرمود که المثل هذا للیعمل العاملون،(۵) یعنى براى چنین لحظاتى باید عمل کرده و بکوشند و ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون (۶) یعنى خدا با مردمى است که عمر خود را به تقوا و پرهیزکارى گذراندند و مردمى که همواره کار نیک مى‎کنند. آنگاه در واپسین دم حیات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .
 
پی‎نوشت‎ها:
۱- مقاتل الطالبین، صص ۴۴ – ۲۸، ابن اثیر، ج ۳، صص ۱۹۷ – ۱۹۴، مروج الذهب، ج ۲، صص ‍ ۴۴ –۴۰ .
۲- انساب الاشراف، ص ۴۹۹٫
۳- زلزال /۸ – ۷ .
۴- بعثت، غدیر، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حکیمى، ص ۸۴ .
۵- صافات / ۶۰ .
۶- نحل/ ۱۲۹ .
 
برگرفته از کتاب شبى در پایتخت بهشت، بیژن شهرامى .
گروه دین و اندیشه تبیان


تاریخ : جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
ساعت : ۳:۱٦ ‎ق.ظ
زیباترین دختر دنیا
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

زیباترین دختر دنیا

علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

 

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود .
گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .
سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت:
آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت :
آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟
گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم.
یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود.
نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».


تاریخ : شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠
ساعت : ٢:۱۸ ‎ق.ظ
خواسته های پیامبر(ص) از خداوند
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

خواسته های پیامبر(ص) از خداوند

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام ) فرمود:

 اى على ! پنج چیز درباره ى تو از خدا خواستم که خداوند همه را به من عطا کرد:
1- اینکه من اول کسى باشم که از قبر بر مى خیزم و غبار از چهره مى افشانم ،و تو هم با من باشى .
2- خداوند اجازه دهد که من و تو در محل سنجش اعمال بایستیم .
3- ترا در قیامت پرچمدار من قرار دهد.
4- امت مرا به دست تو از حوض کوثر سیراب کند.
5- هنگام رفتن به بهشت ترا پیشرو امت قرار دهد.آنگاه فرمود: شکر خداى را که بر من منت نهاد و همه ى این تقاضاها را پذیرفت .

                                                                           برداشت از وبلاگ اندیشه جوان


تاریخ : پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
ساعت : ٩:٠٩ ‎ب.ظ
30 سوال مهم در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

30 سوال  مهم در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها

وشاید برای بعضی ها بی جواب!!!

 

1-چرا قبر مادر سادات مخفی است؟

 

2-چرا امامان قبر حضرت زهرا  سلام الله علیها رو معرفی نکردند؟

 

3-جرا حضرت زهرا سلام الله علیها وصیت کرد شبانه دفن شود؟

 

4-چه کسانی اجازه حضور در مراسم دفن شبانه را نداشتند؟

 

5-چرا پیامبر هر وقت فاطمه را می دیدندمیفرمودند: من از فاطمه بوی

بهشت را میشنوم؟

 

6-چرا هروقت پیامبر حضرت زهرا رو می دیدندتمام قد بلند می شدند؟

 

7-چه کسانی  وبا چه نقشه هایی در کوچه بنی هاشم تمام قدرت بازوی

خود را برای سیلی زدن به دختر پیامبربه کار بستند؟

 

8-چراحضرت زهرا همسر علی علیه السلام شد با اینکه خواستگار زیادی

هم داشتند؟(با مراسم ساده خواستگاری و ازدواج)

9-چرا هر وقت پیامبر  به سفر می رفتند آخر از همه با فاطمه خداحافظی

میکرد و وقتی بر می گشتند اول از همه ایشان را زیارت میکرد؟

 

10-اگر علی دلاور مرد،بدر ،خندق، احد، خیبر ،حنین، بود اگر علی کسی بود که جانش فاطمه بود چرا در مقابل کسانی که درب خانه اش را سوزاندندسکوت فرمود؟

 

11-چرا به نقل از صحیح بخاری معتبرترین کتاب اهل سنت در کتاب آغاز

آفرینش در باب مناقب نزدیکان رسول خدا،پیامبر فرمود: فاطمه پاره تن من

است هرکس او را بیازارد مرا آزرده است؟

12-چرابه نوشته مستدرک حاکم  وکنز العمال و ابن اثیر در اسدالغابه ابن

حجر دراصابه  وطبرانی و...از قول پیامبر نقل کرده اند که فرمود:همانا

خداوند غضب می کند هنگامی که فاطمه سلام الله علیها به خشم می

آید و راضی می شود آنگاه که او راضی شود؟

 

13-چرابخاری در صحیح اش  در باب خمس متذکر میشود که فاطمه

سلام الله علیها دختر پیامبر بر ابوبکر غضبناک شد وبرای همین از ابوبکر

دوری می گزید و همچنان از وی ناراحت بود تا وفات یافت و در همان کتاب

باب جنگ خیبر می نویسد :فاطمه سلام الله علیها بر اثر ناراحتی خشمی

که از ابوبکر در دل داشت  از وی دوری گزید وتا هنگامی که رحلت کرد با او

سخن نگفت؟

 

14-چرا پیامبر به حضرت زهرا ام ابیها میفرمود؟

 

15-چرا سوره ای به نام کوثر در شان فاطمه زهراست؟

 

16-چرا پیامبر  مقابل در خانه فاطمه می ایستاد و میفرمود:

              السلام علیکم یا اهل بیت النبوه؟

 

17-چرا در خانه فاطمه را آتش زدند؟

 

18-چرا حضرت محسن علیه السلام سقط شد؟

 

19-چرا قنفذ از همه بیشتر سهم می گرفت؟

 

20-چرا مردم مدینه به فاطمه سلام الله علیها اعتراض می کردند یا شب

گریه کند یا روز ؟

 

21-چرا بیت الحزان فاطمه که بیرون مدینه جای برای گریه کردن فاطمه بود

را خراب کردند؟

 

22-چرا خیلی ها برای عثمان وخونخواهی او اعتراض کردند

 اما برای خونخواهی دختر پیامبر اعتراض هم نکردند؟

 

23-جریان سقیفه بنی ساعده چه بود؟

 

24-چرا علی علیه السلام درنیمه شب فاطمه را غسل داد؟

 

25-چرا امام صادق علیه السلام فرمود:آنچه باعث قتل مادرم فاطمه سلام

الله علیها شد همان غلاف شمشیری بود که قنفذ بر او زد؟

 

26-چرا در قرآن آمده است "الم یرث سلیمان داوود"؟چرا پیامبر نمیتواند

ارث بگذارد آیا سلیمان پیامبر نبود یا اینکه محمد صلی الله پیامبر نبود؟

 

27-مگر نه اینکه به گفته خود اهل سنت مثل سیوطی در الدرالمنثورذیل

تفسیر ایه و آت ذالقربی حقه میگوید به نقل از ابو سعید خدری هنگامی

که این آیه نازل شد رسول خدا فاطمه را بحضور طلبید وفدک را به او

بخشید پس چرا فدک را به زور از دست فاطمه خارج کردند؟

 

28-آیا نبش قبر حرام نیست پس چرا می خواستندبه بهانه نماز خواندن بر

فاطمه این کار را بکنند؟آیا علی علیه السلام باچند تن بر جنازه او نماز

نخوانده بودند؟

 

29 -گناه دختر پیامبر چه بود بای ذنب قتلت؟

 

30-آیا فاطمه  دختر پیامبر و ام الائمه نیست؟پس چرا الگوی بانوان جامعه

ما ....

 

 نظر دوستان

 

 

٣١-مهاجرگفته: وچرا فاطمه فاطمه است؟

 

 ٣٢-ک.زینالی گفته:السلام علیک یا فاطمه الزهراء(س)
این قدر پی قبر من مظلومه نگردید
هر جا دلتان میشکند قبر من آنجاست
هر جا که عزا بر من مظلومه گرفتند
ساکت ننشینید حسین و حسن آنجاست
یک نیت کنید و 12 صلوات نثار حضرت زهرا(س) کنید و این پیام رو به اندازه معرفتی که به اهل بیت دارید برای شیعیان بفرستید تا میلیونه صلوات نثار حضرت زهراء (س)بشه . لطفا آخرین حلقه این زنجیر نباشید
التماس دعا

 


تاریخ : چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
ساعت : ۸:۳۳ ‎ب.ظ
علت دفن شبانه کشتی پهلو گرفته
نوشته شده به دست رامین خورنـــــــژاد(حسینی)
نظرات >

لحظات وداع حضرت فاطمه سلام الله علیها در اوراق تاریخ


 
در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.



تصویر بزرگ

 

 

 

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم که می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید

شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

 

"وصیت می‌کنم تو را که بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائکه برای من وصف کردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت کرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبکر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبکر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن کردیم. عمر به ابوبکر گفت: نگفتیم چنین خواهند کرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما کینه قدیم خود را هرگز ترک نمی‌کنید، والله که می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌کنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بکشم و در نیام نکنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه کردند که علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نکشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبکر گفت: چه کسی این جرأت را می‌کند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر کشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبکر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس که پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبکر زندگی می‌کرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، کنیزک خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون کنیزک آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت کند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بکشند چه کسی با ناکثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد کرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبکر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید که اگر علی علیه السلام شمشیر بکشد؛ اول او را بکشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن که نزدیک شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید که اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل کند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مکن آنچه را گفته بودم، اگر بکنی تو را خواهم کشت.(کتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد....


تاریخ : شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠
ساعت : ٦:٢٠ ‎ب.ظ
ادامه مطلب
  • ام جی | سیستان دانلود