رخت زیبای آسمانی را
خواهرم با غرور بر سر کن

نه خجالت بکش نه غمگین باش                   
چادرت ارزش است باور کن

بوی زهرا و مریم و هاجر
از پر چادرت سرازیر است

بشکند آن قلم که بنویسد
"روی گل ،برگ ،دست و پاگیر" است

حفظ و پوشیده در صدف انگار
ارزش و شأن خویش می دانی

با وقاری و مثل یک خورشید
پشت یک ابر تیره می مانی

قدمت روی شهپر جبریل
هر زمانی که راه می آیی

در شب چادرت تو می تابی
مثل یک قرص ماه می آیی 

گل اگر بر سرش نباشد،برگ                                                               بی گمان زود دیده خواهد شد


بعد با دستهای گلچینی
ناگهان هم که چیده خواهد شد

خسته ای از تمام مردم شهر؟
از چه رو این قدر تو غم داری

نکند فکر این کنی شاید
چیزی از دیگران تو کم داری

در زمانی که شأن و ارزش جز
به دماغ و لباس و ماشین نیست

توی چادر بمان و ثابت کن
ارزش واقعی زن این نیست...!!!

این شعر زیبا رو از وبلاگ   لاله های عاشق کش رفتم خدا قبول کنه !!!خندهخنده



تاريخ : پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

به نام  الله خالق زیبائیها

 

به نام آنکه درکنارنعمت زیبایی ،نعمت عفت وحیا را به انسانها هدیه نمود

 

زن به خاطر کرامت وارزشی که داردنباید خود را حراج کند

 و در بازارسوداگران شهوت خود را به چند نگاه ولبخند بفروشد

 فاقدان کمال سیرت میکوشند جمال صورت رو به نمایش بگذارند

پیروان آرایش وتجمل ویترین وبوتیک سیار چشمهای هرزه گرد دیگرانند

هیچ کس به نام آزادی ویا دموکراسی دیوارخانه خود را بر نمیدارد

وشبها در حیاطش را باز نمیگذارد

کسی که کودک عفاف خود راجلوی صدها گرگ گرسنه میبرد و به تماشامیگذارد

روزی پشت دیوار ندامت اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت

هر چقدر حجابت بیشتر بادی گاردت بیشتر وهر چه قدر حجابت کمتر

طمع گرگها بیشتر

 البته من معتقدم حجاب تنها برای پوشاندن اندام نیست

 بلکه همه اینها از عفت سر میگیره که یعنی لحظه به لحظه مراقب حجاب عفتت که

چشمهات ،تفکرت و....رو در برمیگره باشی

 



تاريخ : پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

زیباترین دختر دنیا

علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

 

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود .
گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .
سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت:
آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت :
آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟
گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم.
یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود.
نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».



تاريخ : شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()
  • ام جی | سیستان دانلود