تاريخ : یکشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۳ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 

باعقل آب عشق به یک جو نمیرود

 

 

 

بیچاره مــن که ساخته از آب وآتشم



تاريخ : شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

وقتی خدا با همه آبروی خودش بازی کرد وآدم و آفرید

بااینکه ملائکه اعتراض میکردند همه محبت خودشو ریخت پای این آدم

انگار خدا عاشق آدم شده بود

همه عیبهاشو پوشوند

 همه عزیزترینهاشو از خودش روند مث ملائکه بزرگی که

اونقد خدا رو عبادت کرده بود که از جن بودن به ملک بودن رسیده بود

شد ه بودشیطان رجیم

اما  خدا یه بارخواست این معشوقه لجوج رو امتحان کنه

یه درخت آفرید اسمشو گذاشت میوه ممنوعه خدا اون درختو خودش آفرید

خواست ببینه اینهمه سوختنش برا این آدم می ارزه یا نه

اما انگار آدم  نامردی کرده اینهمه محبت خدا رو ندید و وسوسه ای اونو از خدا دور کرد 

وخدا انگار باخته بود

داشت آبرویش میرفت

عشق نافرجام... وشاید شماتت ملائکه

ناگاه صدایی در آسمانها پیچید

هل من ناصر ینصرنی آیا کسی هست که مرا یاری کند

 این نوای نی بریده صدای تمامیت دلتنگی کل عالم بود

در هنجره ای بریده برای خدای غریب ومظلوم

این نوای فقر محض واین ناله مطلق عبودیت

عاشق شکست خورده ای مث خدا رو آروم میکرد

نور محمد واهل بیتش ومقتل گاه عشقی مث نینوا

خدا انگار نباخته بود

چون حسین در کربلا از همه وجودش گذشت از  عباسش تاشش ماهه

با تن پاره پاره زیر نعل های اسب

حسین آبروی آدم را خرید وخدا برای همیشه برای حسین سوخت 

و فرمود من ارادالله  به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین علیه السلام

خدا خیر هر کس را بخواهد درقلب او محبت امام حسین را می گذارد

انگار خدا همه عشق را در حسین یافت

عاشقی که معشوق را یافته بود

حسین  علیه السلام چشمه خورشید بود

وخدا تا ابد با حسین عشق بازی کرد تا ابد....

السلام علیک یا ابا عبدالله

______________________________________________

پی نوشت

این مطلب ادبی و به نوعی نگرش عاشقانه به چهره خلقته

هر چند خودم میدونم خدا آبروی مطلقه وشکست در وجود مطلق راه ندارد

واستفاده از عبارت نامرد به حضرت آدم سلام الله  نیست مطلق افراد بی وفا ست

خواهشا با نگاه ادبی عرفانی بخونید نه کلامی

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ | ۸:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

ما آذربایجانیها را با باکری ها بشناسید

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ | ۸:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 



تاريخ : شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

                                      

کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد

بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟

سهراب سپهری



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 ندای آسمانی

برادر، من احساس می‌کنم هر که از این دروازه بگذرد، از سیطره‌ی زمان و مکان خارج می‌شود و در محیط عنایت محض قدم می‌گذارد. من رفتم برادر؛ باز هم می‌گویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببری.

خدایا چگونه تو را شکر گویم بر اینکه مرا در اینچنین زمانه‌ای به جهان آورده‌ای؟ زمانه‌ی قیام، عصر بیداری. در اطراف خود اکنون که انتظار شب را می‌کشم، هر جا می‌نگرم چشمم به چهره‌های مصمم جوانانی می‌افتد که از نور ولایت حیات گرفته‌اند و به هیچ چیز جز احیای مکتب نمی‌اندیشند. خدایا چگونه تو را شکر گویم؟......

. این بار راهیان کربلا، این راحلان قافله‌ی عشق، بدان لبیک گفته‌اند. ‌ ‌‌‌رزمنده‌ای در سنگر نشسته و نامه می‌نویسد:

 ‌‌برادر، اگر من از فیض شهادت در راه خدا برخوردار شدم و به صف اصحاب اباعبدالله الحسین پیوستم، مبادا بگذاری که جای من در جبهه خالی بماند. باید بر آن عهد وفاداری که با اماممان بسته‌ایم استوار بمانیم و عباس‌گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت کنیم. برادر، هرگز اجازه نده که اسلحه‌ی من بر زمین بیفتد. همه‌ی آینده‌ی دنیا امروز به ما و آنچه که می‌کنیم وابسته است.

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.

و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.

ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش

دلنوشته های سیدشهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی



تاريخ : دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

کربلای جبهه ها یادش بخیر

 

 

سنگر خوب وقشنگی داشتیم 

روی دوش خود تفنگی داشتیم

 

 

 

جنگ مارا لایق خود کرده بود

جبهه مارا عاشق خود کرده بود

بود سنگر بهترین ماوی من

آی جبهه کو برادرهای من

 

....

اگر دیرآمدم مجروح بودم

اسیر قبض وبسط روح (مشایی)بودم

در باغ شهادت(ولایت )رانبندید

......

سرزمین نینوا یادش بخیر

کربلای جبهه ها یادش بخیر



تاريخ : شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ | ٧:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

آقا اجازه! خستـه ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر.......
آقا اجازه! پنجـره ها سنگ گشته اند،
دیوارهای خسته ی ازکوچه بی نصیب
آقا اجازه! بـاز بـه من طعـنه می زنند
عاشق ندیده های پـر از نفـرت رقیب
شیــرینـی وجـود مـرا تلـخ می کـنند
فـرهادهای کـینه پرست پر از فریب!
آقا اجازه! گـنـدم و حـوا بـهــانـه بـود،
آدم نمی شویم! بیـا: ماجرای سیب!
آقا اجازه! مـا دلمـان تنـگ می شـود
آقا اجازه! یاد شمـا کـرده ام عجیب!
باشد، سکوت میکنم اما خودت ببین!
آقا اجازه! منتظرند این همـه غریب...



تاريخ : یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

اعتکاف

واقعا روزهای سخت ولی زیبا

هرکسی که بنوعی با سازمان تبلیغات آشنایی داره میدونه که اعتکاف

یعنی سه روز جهاد شبانه روزی

وجهادی سخت هم از نظر کاری وهم از نظر معنوی

اما اعتکاف یعنی حسی به وسعت معنویت

اعتکاف یعنی یک سبد معرفت

 اعتکاف یعنی یک جرعه شهود

اعتکاف یعنی یک باغ پر از انسانیت

اعتکاف یعنی ....

اعتکاف یعنی بوی خوب خدا

 

 لیلی نامه دوستان

مهاجرگفته :اعتکاف یعنی پله پله تا ملاقات خدا

امیرعلی گفته :اعتکاف یعنی 3روز دربست در خدمت خالق بودن و از زندگی

دنیایی رها شدن

لاله های عاشق گفته:اعتکاف یعنی تهذیب نفس



تاريخ : چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

 

وصیت نامه شهید سید احمد رحیمی

بسم ربّ الشهداء و الصدّیقین

ای خوشا با فرق خونین در لقاء یار رفتن

سر جدا ، پیکر جدا، در محفل دلدار رفتن

"سردار شهید سید احمد رحیمی"

یکی از چهره‌های فعال فتح لانه جاسوسی آمریکا

خدایا تو چه کردی با عاشقانت که سر از پا نمی شناسند و هر لحظه برای وصل به تو سخت بی تابند. این چه عشقی است در قلبهای این عزیزان که تنها به رضای تو دل بسته اند.
خداوندا ! سپاس بی منتها تو را که این تنها آرزوی آنها را بر قلبهای مالامال از عشق به امام حسین شان نگذاشتی و با ریختن خونشان مظلومیت و حقانیِت ایشان را به اثبات رساندی وآنها را به دیار خویش خواندی.

شهدا فیض دو عالم دارند                       شهدا بوی محرّم دارند

شهدا همدم عاشورایند                           شهدا گریه کن زهرایند

 

پدر ، ما در،همسر   و خواهر و برادرانم        
              
وقتی به حقی که هر کدامتان بر من دارید وآ نچه من در این  رابطه انجام داده ام ، فکر میکنم ،دردی سنگین جانم را پر می کند .من در زندگی حق هیچکدامتان را ادا ننموده ام و در این رابطه جداً طلب مغفرت و رضایت دارم.من همیشه این را گفته ام که چه قبل و چه بعد از انقلاب و شهدا کاری انجام نداده ام و لذا اگر در مورد حقوق شما بخصوص همسرم کوتاهی کرده ام ، برای کار بیشتر و جبران کوتاهی ها بوده است، به هر حال امیدوارم که قلباً و واقعاً از من راضی باشید .وصیت من به شما این است که به انسانیت در بند و حاکمیت استکبار جهانی بیاندیشید

.
امروز ، روز استراحت نیست، روز ایثار است

.روزی  است که بندگان خدا همچون بهشتی ، مطهری عزیز، رجایی ، باهنر و .... را به شهادت رسانده اند و خون آنها می جوشد.


امروز که کاخ واشنگتن و کرملین در آتش خشم محرومین همچو می سوزد و جنایتکاران عالم به سرکردگی آمریکا، ایران و انقلاب اسلامی را به عنوان کانون این شعله ها ساخته اندو تمام نیروهای خود را برای نابودی اسلام و انقلاب اسلامی بسیج نموده است،وصیت من به شما این است که به انسانیت در بند بیاندیشید

شادی روح مطهر شهدا صلوات



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()

این هم دو تاعکس ناب از دلبر عالم

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شد وآتش بهمه عالم زد

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست                               چه کنم حرف دگر یادنداداستادم  

من از کودکی عاشقت بوده ام



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ | ٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : رامین خورنـــــــژاد(حسینی) | نظرات ()
  • ام جی | سیستان دانلود