یادایام

 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم 

در میان لاله و گل آشیانی داشتم


گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار 

 پای آن سرو روان اشک روانی داشتم


آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم


چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم


در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود 

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم


درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم


بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش

نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم


/ 4 نظر / 20 بازدید
رها

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند برای آمدنت چند سال بایستی در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟ نیامدی که ببینی نگاه منتظرم چه روزها به امید تو زیر باران ماند سکوت آخر حرف من است چون بی تو دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند اللهم عجل لولیک الفرج

سید مجید - انقلاب سوم

سلام و عرض ادب با "نگران محبوبیت نامزد اصلح نباشیم!" به روز هستم. منتظر نقطه نظراتتان هستم. التماس دعا

نازنین

تلخترین چیز در اندوه امروزمان ، خاطره شادمانی دیروزمان است .. جبران خلیل جبران ..

نازنین

مست شد... خواست که ساغر شکند! عهد شکست... فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست...